اين دعا به استجابت رسيد

اين دعا به استجابت رسيد

نقل می‌كنند مرحوم ملا محمد تقی مجلسی(ره)، شبی برای نماز شب از خواب برخواست پس از نماز به دعا مشغول شد، در دعا احساس كرد حال عرفانی مخصوصی پیدا كرده كه گوئی اگر دعا كند دعایش به استجابت می‌رسد،‌در این فكر بود كه چه دعای مفید و پربهره‌ای كند، ناگهان پسرش محمد باقر كه آن وقت كودك شیرخواری در گهواره بود به گریه افتاد، ملا محمد تقی متوجه محمد باقر شد و برای او این گونه «به این مضمون» دعا كرد:

خداوندا به این پسر، آن گونه توفیق عنایت فرما كه وقتی بزرگ شد، آثار و تعالیم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امامان را تا آخرین حد امكان نشر بدهد و به جهانیان برساند.
این دعا به استجابت رسید و همانگونه كه او خواسته بود، پسرش بهترین توفیق را در نشر تعالیم و معارف و روایات اسلامی پیدا نمود، كه تألیفاتش از صد تألیف تجاوز می‌كند، از عربی و فارسی.
الهی بر در تو روسیاهی نشسته خسته با حال تباهی
بدرگاه تو با این چشم گریان فكنده سرگدای بی‌پناهی
ترحم كن بر این محزون نالان نما از مرحمت بر او نگاهی
حدیث اكرم الضیف تو خواندم منهم مهمان به دربارت الهی
الهی بر درت با گردن كج نباشد مونسم جز اشك و آهی

سگ در حق من دعا کرد

سگ در حق من دعا کرد

یكی از علمای ربانی قرن دوازدهم مرحوم آیت الله سید محمد باقر شفتی رشتی معروف به «حجت الاسلام شفتی» است كه از مجتهدین برازنده و پرهیزكار بود او به سال 1175 هـ .ق در جزیره طارم گیلان دیده به جهان گشود و به سال 1260 در سن 85 سالگی در اصفهان ازدنیا رفت و مرقد شریفش در كنار مسجد سید اصفهان، معروف و مزار علاقمندان است.

به ادامه مطلب بروید........


 

ادامه نوشته

خدايا آتش دنيا و آخرت را بر اين مرد حرام کن

خدايا آتش دنيا و آخرت را بر اين مرد حرام کن

شیخ بهائی وارد شهری شد، در بازار كنار دكان آهنگری عبور می‌كرد كه دید آهنگر آهن سرخ شده «گداخته» را با دست خود برداشته و كج و راست می‌كند، تعجب كنان پرسید:
ای استاد چه ریاضتی كشیدی كه این مقام را به دست آوردی كه آتش در دست تو مؤثر نیست.
آهنگر فهمید شیخ غریب است از او خواست كه شب را در خانه او بیاید شیخ قبول كرد، شب وارد منزل استاد آهنگر گردید. پس از صرف غذا گفت یا شیخ زمانی در این شهر قحطی عجیبی افتاد من آذوقه فراوان داشتم. شبی صدای در خانه را شنیدم، پشت در رفته درب خانه را باز كردم، با زنی سیده كه در همسایگی من بود روبرو شدم آن زن گفت:

به ادامه مطلب بروید...........

ادامه نوشته

گريه ام براي محروم شدن از عبادت است

گريه ام براي محروم شدن از عبادت است

عامربن عبدالله بن قیس از مسلمانان پارسا و وارسته و قهرمان صدر اسلام بود، در یكی از جنگ ها هنگام غروب، تنها وارد نیزاری شد، اسب خود را در آنجا بست و به بالای تپه رفت و به عبادت و مناجات مشغول شد.
یكی از سربازان اسلام می‎گوید «او را دیدم، در كمین او بودم، شنیدم در دعای خویش عرض می‎كرد: خدایا سه چیز از تو خواستم، دو چیزش را به من دادی، سومی آن را نیز به من بده تا آن گونه كه می‎خواهم تو را عبادت كنم.

به ادامه مطلب بروید........


 

ادامه نوشته

چرا دعاي ما مستجاب نمي شود؟

چرا دعاي ما مستجاب نمي شود؟

روزی ابراهیم ادهم در بازارهای بصره عبور می‌كرد و مردم اطرافش را گرفته و گفتند: ابراهیم!‌ خداوند در قرآن مجید فرموده «ادعونی استجب لكم».
مرا بخوانید جواب می‌دهم شما را، ما می‌خوانیم ولی دعای ما مستجاب نمی‌شود.
ابراهیم گفت:
علتش آن است كه دل های شما بواسطه ده چیز مرده است «دعایتان صفائی ندارد و دل های پاك و بی‌آلایش نیست» پرسیدند آن ده امر چیست؟

به ادامه مطلب بروید.........


 

ادامه نوشته

حضرت دعا کرد تا پنجاه حج به جا آورد

حضرت دعا کرد تا پنجاه حج به جا آورد

حماد بن عیسی روایت می‌كند كه روزی به خدمت حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ رفتم و عرض كردم امید دعا از شما دارم كه دعایم كنید تا حق تعالی مرا آن مقدار مال و توانگری بدهد كه حج بسیار بجا بیاورم، و دیگر اینكه مزرعه‌های مرغوب، خانه‌ خوب روزی من گرداند و دیگر اینكه زوجه و همسر صالحه از اولاد خوبان و ابرار روزگار به من عطا فرماید. آن گاه حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ دست به دعا برداشتند و فرمودند: خداوند حماد بن عیسی را آن مقدار توانگری عنایت فرما كه پنجاه حج كند و مزرعه‌های خوب در دنیا و خانه دل گشا روزی او گردان و زوجه صالحه نصیب او كن.

به ادامه مطلب بروید.........

ادامه نوشته

به وسيله دعا 15 سال به عمرش افزوده شد

به وسيله دعا 15 سال به عمرش افزوده شد

از سوی خداوند به یكی از پیامبران به نام حزقیل كه سومین خلیفه موسی ـ علیه السّلام ـ در بنی اسرائیل بود الهام شد كه به فلان حاكم بگو پس از مدت اندكی می‌میری، حزقیل پیام خداوند را به او ابلاغ كرد.
حاكم، سخت وحشت زده شده روی تختش به دعا و راز و نیاز پرداخت و به قدری هنگام دعا متوجه خدا بود كه ضعف بر او عارض شد و از روی تخت به زمین افتاد، و در دعایش می‌گفت:
یا ربّ اَخّرنی حتی یَشبَّ طفلی و اَقْضی امری.
ای پروردگار من به من آن قدر مهلت بده كه كودكم بزرگ شود و زندگی خودمان را سامان بدهم.
خداوند دعای او را به استجابت رساند، و به حزقیل وحی كرد:
برو به حاكم بگو مرگ تو را تا پانزده سال تأخیر انداختم.
ای عمر من ای جان من، ای جان و ای جانان من ای مرهم و درمان من، ای جان و ای جانان من
هم شادی از تو،‌غم زتو، زخم و از تو و مرهم زتو جان بلاكش هم زتو، ای جان و ای جانان من
گاهی ز وصل افروزیم، گاهی ز هجران سوزیم گاهی دری، گه دوزیم، ای جان و ای جانان من

دعاي مورچه

دعاي مورچه

در زمان حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ ، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدیدی به وجود آمد، به ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمده و از قحطی شكایت كردند و در خواست نمودند تا حضرت سلیمان برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.
حضرت سلیمان به آنها فرمود:
فردا پس از نماز صبح، با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حركت می‌كنیم. فردای آن روز مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به سوی بیابان حركت كردند، ناگهان حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ در راه مورچه‌ای را دید كه پاهایش را روی زمین نهاده و دست هایش را به سوی آسمان بلند نموده و می‌گوید:
خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم، و از رزق تو بی‌نیاز نیستیم، ما را به خاطر گناهان انسان‌ها، به هلاكت نرسان.
حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ رو به جمعیت كرد و فرمود:
به خانه‌هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر «مورچگان» سیراب كرد:


در آن سال آن قدر باران آمد كه سابقه نداشت.
آری گناه موجب بلا از جمله قحطی خواهد شد.
ز رحمت جرعه‌ای بر جرعه نوشان گناه این خطاكاران بپوشان
بسوزان تا بسوزاند از غم تو بدم تا زنده گردند از دم تو

اگر زبانش بريده شود دعايش مستجاب نمي شود

اگر زبانش بريده شود دعايش مستجاب نمي شود

روزی موسی ـ علیه السّلام ـ از محلی عبور می‌كرد، در مسیر راه مردی را دید كه دست‌هایش را به سوی آسمان بلند كرده و با حالت خاصی از گریه و زاری دعا می‌كند و خواسته‌هایش را از درگاه خدا می‌طلبد.
موسی ـ علیه السّلام ـ از آنجا گذشت و پس از یك هفته مراجعت نمود، باز دید او در همان محل، مشغول دعا و زاری است و حاجت خود را از خدا می‌طلبد.
در این هنگام خداوند به موسی ـ علیه السّلام ـ وحی كرد:
ای موسی اگر آن مرد آن قدر دعا كند كه زبانش بریده شود و بیفتد دعایش را به استجابت نمی‌رسانم مگر اینكه از طریقی كه من به او امر كرده‌ام وارد شود. «یعنی رهبری پیامبران و اوصیاء آنها را بپذیر و با این اعتقاد دعا كند».


سراپا غرق عصیانم خدایا ز من بگذر پشیمانم خدایا
همی دانم كه غفار الذنوبی ببخشا جرم و عصیانم خدایا

یقین دارم كه ستار العیوبی بپوشان عیب و نقصانم خدایا
گنه كارم من و بخشنده‌ای تو بدرگاه تو گریانم خدایا

بيا با هم دعا کنيم

بيا با هم دعا کنيم

حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ كه بیابانگردی از كارهای معمولی او بود، روزی تنها در بیابان عبور می‎كرد، باران شدید بارید، و او را غافلگیر كرد، او به هر طرف می‎دوید و می‎نگریست پناهگاه نمی‎دید كه به آنجا رود، در این جست و گریز ناگهان چشمش به شخصی افتاد كه در مكانی مشغول نماز بود، ‌به سوی او روان شد وقتی به او رسید، آنجا را محل امن یافت.
پس از آنكه آن شخص از نماز فارغ شد، عیسی ـ علیه السّلام ـ بعد از احوال پرسی به او فرمود:
بیا با هم دعا كنیم تا باران بایستد.

به ادامه مطلب بروید...........

ادامه نوشته

اگر می‎خواهی دعایت مستجاب شود...

اگر می‎خواهی دعایت مستجاب شود...

حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: عابدی از بنی اسرائیل سه سال پیوسته دعا می‎كرد تا خداوند به او پسری عنایت كند، ولی دعایش مستجاب نمی‎شد، روزی در ضمن مناجات عرض كرد:
«یا رب اَبَعیدُ انا منك تَسْمَعنی اَمْ قَریب فلا تجیبنی»
خدایا! آیا من از تو دورم كه سخنم را نمی‎شنوی یا تو نزدیكی ولی جوابم را نمی‎دهی.
در خواب به او گفتند: مدّت سه سال است خدای را با زبانی كه به فحش و ناسزا عادت كرده و قلبی آلوده به ستم و نیّت دروغی می‎خوانی، اگر می‎خواهی دعایت مستجاب شود فحش و ناسزا را رها كن و از خدا بترس، قلبت را از آلودگی پاك كن و نیّت خود را نیز نیكو گردان.


ای عمر به بد تباه كردی وی نامه خود سیاه كردی
بیدار نمی‎شوی ز غفلت هشیار نمی‎شوی ز سكرت

گوئی ز خدا خبر نداری وز روز جزا خبر نداری
بس عاصی و دل سیاه گشتی غرق بحر گناه گشتی

یك لحظه بفكر خویشتن آی چشمی ز درون جانت بگشای
بنگر نیكو كه در چه كاری افتاده، پیاده یا سواری

سرت را از سجده بردار

سرت را از سجده بردار

مفضل بن عمر می‌گوید: همراه دوستان برای ملاقات با امام صادق ـ علیه السّلام ـ رهسپار شدیم، به در خانه آن حضرت رسیدیم ولی خواستیم اجازه ورود بگیرم، پشت در شنیدم كه آن حضرت سخن می‌گوید، ولی آن سخن عربی نبود و خیال كردیم كه به لغت سریانی است، سپس آن حضرت گریه كرد، و ما هم از گریه او به گریه افتادیم، آن گاه غلام آن حضرت بیرون آمد و اجازه ورود داد.
ما به محضر امام صادق ـ علیه السّلام ـ رسیدیم، پس از احوالپرسی، من به امام ـ علیه السّلام ـ عرض كردم! «ما پشت در، شنیدیم كه شما سخنی كه عربی نیست و به خیال ما سریانی است، تكلم می‌كردی، سپس گریه كردی و ما هم با شنیدن صدای گریه شما به گریه افتادیم».

به ادامه مطلب بروید...........

ادامه نوشته

گناه را ترک نما

گناه را ترک نما

یك نفر بی‎باك كه از نگاه كردن و لمس زنان نامحرم پرهیز نمی‎كرد تا جائی كه در مسجد الحرام نیز مرتكب این گناه می‎شد، در حجر اسماعیل جائی كه مردم استغفار و دعا می‎كردند، زنی به پرده كعبه چسبیده دست های خود را به پرده گرفته بود این مرد دستش را روی دست آن زن گذاشت، ناگهان دست ها به هم چسبید رسوائی به بار آورد بنا بر آنچه در مناقب نقل كرده است، نزد قاضی در مسجد بردند، قاضی گفت جز اینكه با كارد این دو دست را از هم جدا كنیم. چاره‎ای نیست، همه حیران شدند.
اوقاتی بود كه حسین ـ علیه السّلام ـ به مكه آمده و در این هنگام به مسجد تشریف آورد، این دو نفر را خدمت ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ آوردند حضرت اول عهد گرفت كه دیگر این گناه را ترك نماید، آنگاه حضرت دعا فرمود، دست مبارك را به میان آورد و آن دو دست را جدا فرمود.
در كشور دل ما فرمان‎روا حسین است آنكه گره گشاید از كار ما حسین است
محبوب حیّ سرمد، آرام جان احمد دُر دانه علی و خیر النساء حسین