اين دعا به استجابت رسيد

اين دعا به استجابت رسيد

نقل می‌كنند مرحوم ملا محمد تقی مجلسی(ره)، شبی برای نماز شب از خواب برخواست پس از نماز به دعا مشغول شد، در دعا احساس كرد حال عرفانی مخصوصی پیدا كرده كه گوئی اگر دعا كند دعایش به استجابت می‌رسد،‌در این فكر بود كه چه دعای مفید و پربهره‌ای كند، ناگهان پسرش محمد باقر كه آن وقت كودك شیرخواری در گهواره بود به گریه افتاد، ملا محمد تقی متوجه محمد باقر شد و برای او این گونه «به این مضمون» دعا كرد:

خداوندا به این پسر، آن گونه توفیق عنایت فرما كه وقتی بزرگ شد، آثار و تعالیم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امامان را تا آخرین حد امكان نشر بدهد و به جهانیان برساند.
این دعا به استجابت رسید و همانگونه كه او خواسته بود، پسرش بهترین توفیق را در نشر تعالیم و معارف و روایات اسلامی پیدا نمود، كه تألیفاتش از صد تألیف تجاوز می‌كند، از عربی و فارسی.
الهی بر در تو روسیاهی نشسته خسته با حال تباهی
بدرگاه تو با این چشم گریان فكنده سرگدای بی‌پناهی
ترحم كن بر این محزون نالان نما از مرحمت بر او نگاهی
حدیث اكرم الضیف تو خواندم منهم مهمان به دربارت الهی
الهی بر درت با گردن كج نباشد مونسم جز اشك و آهی

سگ در حق من دعا کرد

سگ در حق من دعا کرد

یكی از علمای ربانی قرن دوازدهم مرحوم آیت الله سید محمد باقر شفتی رشتی معروف به «حجت الاسلام شفتی» است كه از مجتهدین برازنده و پرهیزكار بود او به سال 1175 هـ .ق در جزیره طارم گیلان دیده به جهان گشود و به سال 1260 در سن 85 سالگی در اصفهان ازدنیا رفت و مرقد شریفش در كنار مسجد سید اصفهان، معروف و مزار علاقمندان است.

به ادامه مطلب بروید........


 

ادامه نوشته

خدايا آتش دنيا و آخرت را بر اين مرد حرام کن

خدايا آتش دنيا و آخرت را بر اين مرد حرام کن

شیخ بهائی وارد شهری شد، در بازار كنار دكان آهنگری عبور می‌كرد كه دید آهنگر آهن سرخ شده «گداخته» را با دست خود برداشته و كج و راست می‌كند، تعجب كنان پرسید:
ای استاد چه ریاضتی كشیدی كه این مقام را به دست آوردی كه آتش در دست تو مؤثر نیست.
آهنگر فهمید شیخ غریب است از او خواست كه شب را در خانه او بیاید شیخ قبول كرد، شب وارد منزل استاد آهنگر گردید. پس از صرف غذا گفت یا شیخ زمانی در این شهر قحطی عجیبی افتاد من آذوقه فراوان داشتم. شبی صدای در خانه را شنیدم، پشت در رفته درب خانه را باز كردم، با زنی سیده كه در همسایگی من بود روبرو شدم آن زن گفت:

به ادامه مطلب بروید...........

ادامه نوشته

گريه ام براي محروم شدن از عبادت است

گريه ام براي محروم شدن از عبادت است

عامربن عبدالله بن قیس از مسلمانان پارسا و وارسته و قهرمان صدر اسلام بود، در یكی از جنگ ها هنگام غروب، تنها وارد نیزاری شد، اسب خود را در آنجا بست و به بالای تپه رفت و به عبادت و مناجات مشغول شد.
یكی از سربازان اسلام می‎گوید «او را دیدم، در كمین او بودم، شنیدم در دعای خویش عرض می‎كرد: خدایا سه چیز از تو خواستم، دو چیزش را به من دادی، سومی آن را نیز به من بده تا آن گونه كه می‎خواهم تو را عبادت كنم.

به ادامه مطلب بروید........


 

ادامه نوشته

چرا دعاي ما مستجاب نمي شود؟

چرا دعاي ما مستجاب نمي شود؟

روزی ابراهیم ادهم در بازارهای بصره عبور می‌كرد و مردم اطرافش را گرفته و گفتند: ابراهیم!‌ خداوند در قرآن مجید فرموده «ادعونی استجب لكم».
مرا بخوانید جواب می‌دهم شما را، ما می‌خوانیم ولی دعای ما مستجاب نمی‌شود.
ابراهیم گفت:
علتش آن است كه دل های شما بواسطه ده چیز مرده است «دعایتان صفائی ندارد و دل های پاك و بی‌آلایش نیست» پرسیدند آن ده امر چیست؟

به ادامه مطلب بروید.........


 

ادامه نوشته

حضرت دعا کرد تا پنجاه حج به جا آورد

حضرت دعا کرد تا پنجاه حج به جا آورد

حماد بن عیسی روایت می‌كند كه روزی به خدمت حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ رفتم و عرض كردم امید دعا از شما دارم كه دعایم كنید تا حق تعالی مرا آن مقدار مال و توانگری بدهد كه حج بسیار بجا بیاورم، و دیگر اینكه مزرعه‌های مرغوب، خانه‌ خوب روزی من گرداند و دیگر اینكه زوجه و همسر صالحه از اولاد خوبان و ابرار روزگار به من عطا فرماید. آن گاه حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ دست به دعا برداشتند و فرمودند: خداوند حماد بن عیسی را آن مقدار توانگری عنایت فرما كه پنجاه حج كند و مزرعه‌های خوب در دنیا و خانه دل گشا روزی او گردان و زوجه صالحه نصیب او كن.

به ادامه مطلب بروید.........

ادامه نوشته

به وسيله دعا 15 سال به عمرش افزوده شد

به وسيله دعا 15 سال به عمرش افزوده شد

از سوی خداوند به یكی از پیامبران به نام حزقیل كه سومین خلیفه موسی ـ علیه السّلام ـ در بنی اسرائیل بود الهام شد كه به فلان حاكم بگو پس از مدت اندكی می‌میری، حزقیل پیام خداوند را به او ابلاغ كرد.
حاكم، سخت وحشت زده شده روی تختش به دعا و راز و نیاز پرداخت و به قدری هنگام دعا متوجه خدا بود كه ضعف بر او عارض شد و از روی تخت به زمین افتاد، و در دعایش می‌گفت:
یا ربّ اَخّرنی حتی یَشبَّ طفلی و اَقْضی امری.
ای پروردگار من به من آن قدر مهلت بده كه كودكم بزرگ شود و زندگی خودمان را سامان بدهم.
خداوند دعای او را به استجابت رساند، و به حزقیل وحی كرد:
برو به حاكم بگو مرگ تو را تا پانزده سال تأخیر انداختم.
ای عمر من ای جان من، ای جان و ای جانان من ای مرهم و درمان من، ای جان و ای جانان من
هم شادی از تو،‌غم زتو، زخم و از تو و مرهم زتو جان بلاكش هم زتو، ای جان و ای جانان من
گاهی ز وصل افروزیم، گاهی ز هجران سوزیم گاهی دری، گه دوزیم، ای جان و ای جانان من

دعاي مورچه

دعاي مورچه

در زمان حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ ، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدیدی به وجود آمد، به ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمده و از قحطی شكایت كردند و در خواست نمودند تا حضرت سلیمان برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.
حضرت سلیمان به آنها فرمود:
فردا پس از نماز صبح، با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حركت می‌كنیم. فردای آن روز مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به سوی بیابان حركت كردند، ناگهان حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ در راه مورچه‌ای را دید كه پاهایش را روی زمین نهاده و دست هایش را به سوی آسمان بلند نموده و می‌گوید:
خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم، و از رزق تو بی‌نیاز نیستیم، ما را به خاطر گناهان انسان‌ها، به هلاكت نرسان.
حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ رو به جمعیت كرد و فرمود:
به خانه‌هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر «مورچگان» سیراب كرد:


در آن سال آن قدر باران آمد كه سابقه نداشت.
آری گناه موجب بلا از جمله قحطی خواهد شد.
ز رحمت جرعه‌ای بر جرعه نوشان گناه این خطاكاران بپوشان
بسوزان تا بسوزاند از غم تو بدم تا زنده گردند از دم تو

اگر زبانش بريده شود دعايش مستجاب نمي شود

اگر زبانش بريده شود دعايش مستجاب نمي شود

روزی موسی ـ علیه السّلام ـ از محلی عبور می‌كرد، در مسیر راه مردی را دید كه دست‌هایش را به سوی آسمان بلند كرده و با حالت خاصی از گریه و زاری دعا می‌كند و خواسته‌هایش را از درگاه خدا می‌طلبد.
موسی ـ علیه السّلام ـ از آنجا گذشت و پس از یك هفته مراجعت نمود، باز دید او در همان محل، مشغول دعا و زاری است و حاجت خود را از خدا می‌طلبد.
در این هنگام خداوند به موسی ـ علیه السّلام ـ وحی كرد:
ای موسی اگر آن مرد آن قدر دعا كند كه زبانش بریده شود و بیفتد دعایش را به استجابت نمی‌رسانم مگر اینكه از طریقی كه من به او امر كرده‌ام وارد شود. «یعنی رهبری پیامبران و اوصیاء آنها را بپذیر و با این اعتقاد دعا كند».


سراپا غرق عصیانم خدایا ز من بگذر پشیمانم خدایا
همی دانم كه غفار الذنوبی ببخشا جرم و عصیانم خدایا

یقین دارم كه ستار العیوبی بپوشان عیب و نقصانم خدایا
گنه كارم من و بخشنده‌ای تو بدرگاه تو گریانم خدایا

بيا با هم دعا کنيم

بيا با هم دعا کنيم

حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ كه بیابانگردی از كارهای معمولی او بود، روزی تنها در بیابان عبور می‎كرد، باران شدید بارید، و او را غافلگیر كرد، او به هر طرف می‎دوید و می‎نگریست پناهگاه نمی‎دید كه به آنجا رود، در این جست و گریز ناگهان چشمش به شخصی افتاد كه در مكانی مشغول نماز بود، ‌به سوی او روان شد وقتی به او رسید، آنجا را محل امن یافت.
پس از آنكه آن شخص از نماز فارغ شد، عیسی ـ علیه السّلام ـ بعد از احوال پرسی به او فرمود:
بیا با هم دعا كنیم تا باران بایستد.

به ادامه مطلب بروید...........

ادامه نوشته

اگر می‎خواهی دعایت مستجاب شود...

اگر می‎خواهی دعایت مستجاب شود...

حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: عابدی از بنی اسرائیل سه سال پیوسته دعا می‎كرد تا خداوند به او پسری عنایت كند، ولی دعایش مستجاب نمی‎شد، روزی در ضمن مناجات عرض كرد:
«یا رب اَبَعیدُ انا منك تَسْمَعنی اَمْ قَریب فلا تجیبنی»
خدایا! آیا من از تو دورم كه سخنم را نمی‎شنوی یا تو نزدیكی ولی جوابم را نمی‎دهی.
در خواب به او گفتند: مدّت سه سال است خدای را با زبانی كه به فحش و ناسزا عادت كرده و قلبی آلوده به ستم و نیّت دروغی می‎خوانی، اگر می‎خواهی دعایت مستجاب شود فحش و ناسزا را رها كن و از خدا بترس، قلبت را از آلودگی پاك كن و نیّت خود را نیز نیكو گردان.


ای عمر به بد تباه كردی وی نامه خود سیاه كردی
بیدار نمی‎شوی ز غفلت هشیار نمی‎شوی ز سكرت

گوئی ز خدا خبر نداری وز روز جزا خبر نداری
بس عاصی و دل سیاه گشتی غرق بحر گناه گشتی

یك لحظه بفكر خویشتن آی چشمی ز درون جانت بگشای
بنگر نیكو كه در چه كاری افتاده، پیاده یا سواری

سرت را از سجده بردار

سرت را از سجده بردار

مفضل بن عمر می‌گوید: همراه دوستان برای ملاقات با امام صادق ـ علیه السّلام ـ رهسپار شدیم، به در خانه آن حضرت رسیدیم ولی خواستیم اجازه ورود بگیرم، پشت در شنیدم كه آن حضرت سخن می‌گوید، ولی آن سخن عربی نبود و خیال كردیم كه به لغت سریانی است، سپس آن حضرت گریه كرد، و ما هم از گریه او به گریه افتادیم، آن گاه غلام آن حضرت بیرون آمد و اجازه ورود داد.
ما به محضر امام صادق ـ علیه السّلام ـ رسیدیم، پس از احوالپرسی، من به امام ـ علیه السّلام ـ عرض كردم! «ما پشت در، شنیدیم كه شما سخنی كه عربی نیست و به خیال ما سریانی است، تكلم می‌كردی، سپس گریه كردی و ما هم با شنیدن صدای گریه شما به گریه افتادیم».

به ادامه مطلب بروید...........

ادامه نوشته

گناه را ترک نما

گناه را ترک نما

یك نفر بی‎باك كه از نگاه كردن و لمس زنان نامحرم پرهیز نمی‎كرد تا جائی كه در مسجد الحرام نیز مرتكب این گناه می‎شد، در حجر اسماعیل جائی كه مردم استغفار و دعا می‎كردند، زنی به پرده كعبه چسبیده دست های خود را به پرده گرفته بود این مرد دستش را روی دست آن زن گذاشت، ناگهان دست ها به هم چسبید رسوائی به بار آورد بنا بر آنچه در مناقب نقل كرده است، نزد قاضی در مسجد بردند، قاضی گفت جز اینكه با كارد این دو دست را از هم جدا كنیم. چاره‎ای نیست، همه حیران شدند.
اوقاتی بود كه حسین ـ علیه السّلام ـ به مكه آمده و در این هنگام به مسجد تشریف آورد، این دو نفر را خدمت ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ آوردند حضرت اول عهد گرفت كه دیگر این گناه را ترك نماید، آنگاه حضرت دعا فرمود، دست مبارك را به میان آورد و آن دو دست را جدا فرمود.
در كشور دل ما فرمان‎روا حسین است آنكه گره گشاید از كار ما حسین است
محبوب حیّ سرمد، آرام جان احمد دُر دانه علی و خیر النساء حسین

فکر پريشان در نماز

فکر پريشان در نماز

سید هاشم امام جماعت مسجد «سردوزك» بعد از نماز منبر رفتند. در ضمن توصیه به لزوم حضور قلب در نماز فرمودند: روزی پدرم می‌خواست نماز جماعت بخواند. منهم جزء ‌جماعت بودم ناگاه مردی به هیئت دهاتی وارد شد. از صفوف عبور كرد تا صف اول و پشت سر پدرم قرار گرفت. مؤمنین از این كه یك نفر دهاتی در صف اول ایستاده ناراحت شدند. او اعتنایی نكرد و در ركعت دوم در حال قنوت، نمازش را فُرادا كرد و نمازش را به تنهایی به اتمام رساند. همان جا نشست و مشغول نان خوردن شد. چون نماز تمام شد مردم از هر طرف به او حمله و اعتراض كردند او جواب نمی‌داد. پدرم فرمود:

 چه خبر است؟ گفتند: مردی دهاتی و جاهل به مسجد آمد و در صف اول پشت سر شما اقتدا كرد. آنگاه وسط نماز قصد فُرادا كرده و پس از اتمام نماز، نشسته نان می‌خورد. پدرم به آن شخص گفت چرا چنین كردی؟ در جواب گفت: سبب آن را آهسته به خودت بگویم یا در این جمع بگویم؟ پدرم گفت كه در حضور همه بگو؟ گفت: من وارد این مسجد شدم به امید اینكه از فیض نماز جماعت با شما بهره‌مند شوم. چون اقتدا كردم، دیدم شما در وسط حمد از نماز بیرون رفتید و در این حال واقع شدید كه من پیر شده‌ام و از آمدن مسجد عاجز شده‌ام، الاغی لازم دارم پس به میدان الاغ فروش‌ها رفتید و خری را انتخاب كردید. و در ركعت دوم در خیال تدارك خوراك و تعیین جای او بودید. من عاجز شدم و دیدم بیش از این سزاوار نیست با شما باشم، لذا نماز خود را تمام كردم این را بگفت و رفت. پدرم بر سر خود زد و ناله كرد و گفت: این مرد بزرگی است او را بیاورید: من با او كار دارم. مردم رفتند كه او را بیاورند، ناپدید گردید، و دیگر دیده نشد.

نماز مادر براي صبر

نماز مادر براي صبر

قافله‌ای از حاجیان در صحرا به خیمه‌ زنی رسیدند، خواستند استراحت نمایند. اجازه گرفتند و در خیمه‌اش وارد شدند. زن گفت ای زائران خانه‌ خدا خوش آمدید؛ شتران من به چَرا رفته‌اند وقتی برگشتند از شما پذیرایی می‌كنم. زن بیرون شد از دور چوپان مویه كنان می‌آمد به زن گفت: شترها نزدیك چاه آب كه رسیدند هجوم آوردند و پسرت را به چاه افكندند. بدیهی است چاه‌هایی كذایی كه عمق زیاد و آب فراوان دارد افتادن در آنها مُردن است و امید نجاتی نیست.

به ادامه مطلب بروید.........


 

ادامه نوشته

نماز رياکار

نماز رياکار

چادرنشینی مسلمان، به شهر آمد، داخل مسجد شد، دید مردی با خشوع نماز می گذارد. توجهش به وی معطوف گردید. پس از نماز به او گفت: چه خوب نماز می خوانی، جواب داد علاوه بر نماز، روزه هم دارم و اجر نماز گزار صائم دو برابر نمازگزار غیر صائم است. مرد اعرابی كه مجذوب او شده بود گفت: در شهر كاری دارم كه باید آن را انجام دهم، بر من منت بگذار و قبول كن كه شترم را نزد شما بگذارم تا بروم و برگردم. او پذیرفت و چادر نشین با اطمینان خاطر شتر به وی سپرد و از پی كار خود رفت. نمازگزار ریاكار با دور شدن اعرابی بر شتر نشست و با سرعت آن محل را ترك گفت. پس از ساعتی مرد چادرنشین برگشت ولی نه از نمازگزار اثری دید و نه از شتر. در اطراف و نواحی مسجد جستجو كرد، نتیجه ای نگرفت. بیچاره سخت ناراحت و متأثر گردید و یك شعر گفت كه مفادش این بود: نمازش به شگفتم آورد و روزه اش مجذوبم ساخت، امّا نمازگزار روزه دار ناقه‎ی جوانم را با سرعت راند و برد.

نماز جماعت با سران کشورها

نماز جماعت با سران کشورها

روزی كه سران كشورهای مسلمان برای قضیه صلح ایران و عراق به خدمت حضرت امام(ره) آمده بودند، وسط جلسه بود كه اذان ظهر گفته شد امام بلند شدند و فرمودند كه من می‌خواهم نماز بخوانم و چون مقیّد بودند هنگام نماز خود را با عطر خوشبو كنند، در همان جلسه اشاره كردند كه عطر من را بیاورید، پس از عطر زدن، به نماز ایستادند و دیگران هم پشت سر ایشان نماز جماعت خواندند.

نماز واقعي

نماز واقعي

هر وقت هنگام نماز می رسید امیرالمؤمنین - علیه السّلام - حال اضطراب و تزلزل پیدا می كرد. عرض می كردند شما را چه می شود كه اینقدر ناراحتید. می فرمود: وقت امانتی كه خداوند بر آسمان و زمین عرضه داشت و آنها امتناع از حمل آن ورزیدند، رسیده. در جنگ صفین تیری بر ران مقدسش وارد شد هر چه كردند در موقع عادی خارج نمایند نتوانستند، از شدت درد و ناراحتی آن جناب.
خدمت امام حسن - علیه السّلام - جریان را عرض كردند. فرمود: صبر كنید تا پدرم به نماز بایستد زیرا در آن حال چنان از خود بیخود می شود كه به هیچ چیز متوجه نمی گردد. به دستور حضرت مجتبی در آن حال تیر را خارج كردند.
بعد از نماز علی - علیه السّلام - متوجه شد خون از پای مقدسش جاری است. پرسید چه شد؟ عرض كردند تیر را در حال نماز از پای شما بیرون كشیدیم.

کاهلي در نماز

کاهلي در نماز

ابوبصیر گفت: بعد از در گذشت حضرت صادق - علیه السّلام- پیش ام حمیده رفتم تا او را در این مصیبت تسلیت بگویم. تا چمشمش به من افتاد شروع به گریه كرد من نیز از حال او به گریه افتادم آنگاه گفت: ابا محمد، اگر حضرت صادق - علیه السّلام- را هنگام مرگ مشاهده می كردی چیز عجیبی می دیدی. در آن لحظات آخر چشم باز كرده فرمود: هر كس بین من و او خویشاوندی هست بگوئید بیاید همه را گرد من جمع كنید سفارشی دارم.
ام حمیده گفت: تمام خویشاوندان آن جناب را جمع كردیم، در این موقع امام صادق - علیه السّلام- نگاهی به آنها نموده فرمود: ( ان شفاعتنا لاتنال مستخفاً بالصلوه) شفاعت ما خانواده به آن كسی كه نمازش را سبك شمارد نخواهد رسید.

دعاى مکارم الاخلاق

 دعاى مکارم الاخلاق

این دعا همان گونه که از نامش پیداست، درخواستى است از خداوند، براى رفع صفات ناپسند و مذموم و کسب فضایل اخلاقى و حرکت در راه و روشى که مورد رضایت خداوند است. امام سجّاد(علیه السلام) با زبان دعا، بسیارى از رذایل اخلاقى و گناهان را برمى شمرد تا از آنها اجتناب شود و فهرستى از فضایل اخلاقى را نیز بازگو مى کند و آراستگى بدان صفات را از خداوند مى طلبد تا مؤمنان براى کسب این صفات، به او اقتدا کنند. این دعا در «صحیفه سجّادیّه» که از کتب گرانبهاست (دعاى بیستم) آمده است.

به ادامه مطلب بروید.........

ادامه نوشته

قضا شدن نماز در سفر

قضا شدن نماز در سفر

شخصی خدمت امام صادق - علیه السلام- رسید، و برای انجام كاری استخاره كرد. از قضاء استخاره بد آمد. ولی اعتنا نكرد، و سفرش را كه برای تجارت بود، آغاز كرد. اتفاقاً در سفر به او خوش گذشت، و سود بسیاری به دست آورد. وی از بد آمدن استخاره در شگفت ماند، از این رو پس از بازگشت، خدمت حضرت رسید و جریان را از ایشان پرسید. امام صادق - علیه السلام- لبخندی نموده و فرمودند: به یاد داری كه در مسافرتت در فلان منزل آنچنان خسته بودی كه خوابت برد. و وقتی بیدار شدی كه آفتاب طلوع كرده و نماز صبحت قضا شده بود؟! اگر خداوند متعال آنچه را كه در دنیاست به تو داده بود، جبران دو ركعت نماز قضای تو نمی‌شد.

نابينا و نماز جماعت

نابينا و نماز جماعت

یك نفر نابینا به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض كرد من نابینا (یا شب كور) هستم صدای اذان جماعت را می‌شنوم ولی كسی نیست كه دستم را بگیرد و مرا به جماعت برساند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

 از منزل خود تا مسجد، طنابی ببند، هنگام نماز جماعت، آن طناب را بگیر و با راهنمایی آن خود را به مسجد برسان و در نماز جماعت شركت كن.

ترجيح نماز بر امتحان!

ترجيح نماز بر امتحان!

آقا سید محسن جَبَل عامِلی از علمای بزرگ شیعه است، نواده‌ی برادر مرحوم آقا سید جواد، صاحب مفتاح الكرامه است. ایشان در دمشق مدرسه‌ای تأسیس كرده‌اند كه دانش‌آموزان شیعه در آن مدرسه تحت نظر آن جناب تحصیل می‌كنند حاج سید احمد مصطفوی كه یكی از تُجار قم است، گفت من از خود سید محسن اَمین شنیدم كه می‌گفت یكی از تربیت یافتگان مدرسه‌ی ما برای تحصیل علم به آمریكا مسافرت كرد از آنجا نامه‎ای برای من نوشت به این مضمون كه: چند روز پیش شاگردان مدرسه‌ی ما را امتحان می‌كردند من هم برای امتحان رفتم.
مدتی نشستم تا نوبت به من رسید، بسیار طول كشید تا اینكه وقت دیر شد، دیدم اگر بنشینم نمازم فوت می‌شود، از جا حركت كردم كه بروم نماز بخوانم، آنهایی كه در آنجا بودند پرسیدند كجا می‌روی؟ چیزی نمانده كه نوبت تو برسد. گفتم من یك تكلیف دینی دارم وقتش می‌گذرد. گفتند امتحان هم وقتش می‌گذرد، اگر این جلسه برگزار شد، دیگر جلسه‌ای تشكیل نخواهند داد و برای خاطر تو هرگز هیئت ممتحنه جلسه‌ی خصوصی تشكیل نمی‌دهند. گفتم هر چه بادا باد. من از تكلیف دینی خود صرف نظر نمی‌كنم. بالأخره رفتم. از قضاء هیئت ممتحنه متوجه شده بودند كه من به اندازه‌ی اداء یك وظیفه‌ی دینی غیبت نموده‌ام انصاف داده، اظهار كرده بودند كه چون این شخص در وظیفه‌ی خود جِدّی است، روا نیست كه او را مُعطّل بگذاریم. برای قدردانی از اینكه عمل به وظیفه نموده باید جلسه‌ای خصوصی برایش تشكیل دهیم. این بود كه جلسه‌ی دیگری تشكیل دادند، من حاضر شدم و امتحان دادم. آقای سید محسن امین پس از نقل داستان فرمود من در مدرسه چنین شاگردانی تربیت كرده‌ام كه اگر به دریا بیفتند دامنشان تَر نمی‌شود.

استخوان بي نماز

استخوان بي نماز

شخصی آمد به نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شكایت از فقر و نداری كرد حضرت فرمود: مگر نماز نمی‌خوانی عرض كرد من پنج وقت نماز را به شما اقتدا می‌كنم، حضرت فرمود: مگر روزه نمی‌گیری عرض كرد سه ماه روزه می‌گیرم. آن حضرت فرمود امر خدا را نهی و نهی خدا را امر می‌كنی یا به كدام معصیت گرفتاری عرض كرد یا رسول الله حاشا و كلّا كه من خلاف فرموده‌ی خدا را بكنم حضرت متفكرانه سر به جیب حیرت فرو برد ناگاه جبرئیل نازل شد عرض كرد:

 یا رسول الله حق تعالی ترا سلام می‌رساند و می‌فرماید در همسایگی این شخص باغیست و در آن باغ گنجشكی آشیانه دارد و در آشیانه او استخوان بی‌نمازی می‌باشد به شومی آن استخوان از خانه‌ی این شخص بركت برداشته شده است و او را فقر گرفته است. حضرت به او فرمود برو آن استخوان را از آنجا بردار، بینداز دور. به فرموده‌ی آن حضرت عمل كرد بعد از آن توانگر شد.

اذان نيمه شب

اذان نيمه شب

در زمان «معتضد»، بازرگان پیری از یكی از سران سپاه مبلغ زیادی طلبكار بود به هیچ وجه نمی توانست آن را وصول كند. ناچار تصمیم گرفت به خود خلیفه متوسل شود; اما هر وقت به دربار می‎آمد، دستش به دامان خلیفه نمی رسید; زیرا دربانان و مستخدمان درباری به او راه نمی دادند.
بازرگان بیچاره از همه جا مأیوس شده بود كه شخصی او را به نزد خیاطی فرستاد و گفت: «این خیاط می‎تواند گره از كار تو باز كند.»

به ادامه مطلب بروید..........

 

ادامه نوشته

نتيجه عبادت بدون اخلاص

نتيجه عبادت بدون اخلاص

مردی بود كه هر كار می‌كرد نمی‌توانست اخلاص خود را حفظ كند و ریاكاری نكند، ‌روزی چاره اندیشی كرد و با خود گفت: در گوشه‌ی شهر مسجدی متروك هست كه كسی به آن توجه ندارد و رفت و آمد نمی‌كند، خوبست شبانه به آن مسجد بروم تا كسی مرا ندیده خالصانه خدا را عبادت كنم در نیمه‎های شب تاریك، مخفیانه به آن مسجد رفت، آن شب باران می‌آمد و رعد و برق و بارش شدت داشت. او در آن مسجد مشغول عبادت شد در وسط‌های عبادت، ‌ناگهان صدائی شنید با خود گفت:

 حتماً شخصی وارد مسجد شد، خوشحال گردید كه آن شخص فردا می‌رود و به مردم می‌گوید این آدم چقدر خداشناس وارسته‌ای است كه در نیمه‌های شب به مسجد متروك آمده و مشغول نماز و عبادت است. او بر كیفیت و كمیت عبادتش افزود و همچنان با كمال خوشحالی تا صبح به عبادت ادامه داد، وقتی كه هوا روشن شد و به آن كسی كه وارد شده بود، زیر چشمی نگاه كرد دید آدم نیست بلكه سگ سیاهی است كه بر اثر رعد و برق و بارندگی شدید، نتوانسته در بیرون بماند و به مسجد پناه آورده است. بسیار ناراحت شد و اظهار پشیمانی می‌كرد و پیش خود شرمنده بود كه ساعت‌ها برای سگ عبادت می‌كرده است خطاب به خود كرد و گفت: ای نفس، من فرار كردم و به مسجد دور افتاده آمدم تا در عبادت خود، اَحدی را شریك خدا قرار ندهم، اینك می‌بینم سگ سیاهی را در عبادتم شریك خدا قرار داده‌ام، وای بر من چقدر مایه‌ی تأسف است كه این حالت را پیدا كرده‌ام.

نماز اول وقت در مسابقه

نماز اول وقت در مسابقه

او از همان سنین كودكی به نماز اول وقت اهمیت می داد و فضیلت نماز اول وقت را با هیچ چیز دیگر عوض نمی كرد. در دوران جوانی كه به ورزش ‍ كشتی می رفت روزی برای انجام مسابقات به اتفاق هم به سالن رفتیم . مسابقات فینال بود، در میان جمعیت به تماشا نشسته بودم كه چند نفر از رقیبان با هم مبارزه كردند. نوبت به عباس [1]رسید.

 چند بار نام او را برای مبارزه خواندند، امّا او نبود و حاضر نشد، تا این كه دست رقیب او را به عنوان برنده مسابقه بالا بردند. نگران شدم به خودم می گفتم : یعنی عباس كجا رفته ؟ در جستجوی او بودم نگاهم به او افتاد كه از درب سالن وارد می شد. جلو رفتم و گفتم : كجا بودی ؟ اسمت را خواندند، نبودی ؟ گفت : وقت نماز بود، نماز از هر كاری برایم مهمتر است. رفته بودم نماز جماعت.

{۱} . عباس حاجى زاده بعدها در یكى از عملیاتها به فیض شهادت نائل آمد.

نماز در وسط مناظره

نماز در وسط مناظره

هنگامی كه حضرت رضا (علیه السلام) با دانشمند معروف عِمران صابئی مناظره می‌نمودند و بحث به جای حساس خود رسیده بود، یكباره حضرت از جای خود برخاستند و رو به مأمون كرده و فرمودند: موقع نماز است.
عمران عرض كرد: آقای من؛ پاسخ سؤالات مرا قطع نكن كه قلبم نرم و آماده شده، امام (علیه السلام) فرمود: نماز می‌خوانیم و باز می‌گردیم.
عيون اخبار الرضا (عليه السلام)

چهل روز نماز

چهل روز نماز

گوهرشاد همسر شاهرخ میرزا كه به منطقه‌ای وسیعی از ایران حكومت می‌كرد به فكر ساختن مسجدی در كنار بارگاه ملكوتی امام رضا (علیه السلام) افتاد؛ لذا تمام خانه‌ها و زمین‌های اطراف حرم را خریداری كرد.
ساختمان مسجد شروع شد و گوهرشاد هر چند روز یك بار جهت سركشی به ساختمان،, به محوطه كار می‌آمد و دستورات لازم را به معماران و استادكاران می‌داد.

به ادامه مطلب بروید............

ادامه نوشته

اولين نمازگزاران اسلام

اولين نمازگزاران اسلام

عبدالله بن مسعود می‌گوید:

در اولین مرتبه كه از جریان امر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آگاه شدم، هنگامی بود كه به همراه عموهایم با چند تن دیگر از قوم خود به قصد خرید اجناس وارد شهر مكه شدیم. و از جمله اجناسی كه در نظر داشتیم آن را تهیه كنیم عطر بود و ما را برای تحصیل این متاع به سوی عباس بن عبدالمطلّب راهنمایی كردند.

به ادامه مطلب بروید............

ادامه نوشته