رحلت آرام حضرت ابراهیم (ع)

رحلت آرام حضرت ابراهیم (ع)

روزی عزرائیل نزد ابراهیم آمد تا جان او را قبض كند، ابراهیم مرگ را دوست نداشت، عزرائیل متوجه خدا شد و عرض كرد: «ابراهیم، مرگ را ناخوش دارد.» خداوند به عزرائیل وحی كرد: «ابراهیم را آزاد بگذار چرا كه دوست دارد زنده باشد و مرا عبادت كند.»
مدّتها از این ماجرا گذشت، تا روزی ابراهیم پیرمرد بسیار فرتوتی را دید كه آن چه می‎خورد، نیروی هضم ندارد و آن غذا از دهان او بیرون می‎آید، دیدن این منظره سخت و رنج آور، موجب شد كه ابراهیم ادامه زندگی را تلخ بداند، و به مرگ علاقمند شود، در همین وقت به خانه خود بازگشت، ناگاه یك شخص بسیار نورانی را كه تا آن روز چنان شخص زیبایی را ندیده بود، مشاهده كرد، پرسید:
«تو كیستی؟»

به ادامه مطلب بروید................

 

ادامه نوشته

سيرة عملي و اخلاقي حضرت ابراهيم (ع)

اهمیت پوشش زن در سیره ابراهیم ـ علیه السلام ـ

 

ابراهیم در مسیر هجرت همراه ساره و لوط ـ علیه السلام ـ عبور می‎كردند، ابراهیم ـ علیه السلام ـ برای حفظ ناموس خود ساره از نگاه چشم‎های گنهكار، صندوقی ساخته بود و ساره را در میان آن نهاده بود، هنگامی كه به مرز ایالت مصر رسیدند، حاكم مصر به نام «عزاره» در مرز ایالت مصر، مأموران گمرگ گماشته بود، تا عوارض گمرك را از كاروانهایی كه وارد سرزمین مصر می‎شوند بگیرند، مأمور به بررسی اموال ابراهیم ـ علیه السلام ـ پرداخت، تا این كه چشمش به صندوق افتاد، به ابراهیم گفت: «در صندوق را بگشا، تا محتوی آن را قیمت كرده و یك دهم قیمت آن را برای وصول، مشخص كنم.»

به ادامه مطلب بروید...........

 

ادامه نوشته

هجرت ابراهيم (ع) و دفاع از حقّش

هجرت ابراهيم (ع) و دفاع از حقّش

در مدّتی كه ابراهیم در سرزمین بابل بود، جمعی،‌ از جمله حضرت لوط ـ علیه السلام ـ و ساره به او ایمان آوردند، او با «ساره» ازدواج كرد، از طرف پدر ساره، زمین‎های مزروعی و گوسفندهای بسیار، به ساره رسیده بود، ابراهیم ـ علیه السلام ـ مدتی در ضمن دعوت مردم به توحید، به كشاورزی و دامداری پرداخت، تا این كه تصمیم گرفت از سرزمین بابل به سوی فلسطین هجرت كند و دعوت خود را به آن سرزمین بكشاند، ‌اموال خود از جمله گوسفندهای خود را برداشت و همراه چند نفر با همسرش ساره، حركت كردند.
ولی از طرف حاكم وقت (بقایای دستگاه نمرودی) اموال ابراهیم ـ علیه السلام ـ را توقیف كردند.
ماجرا به دادگاه كشیده شد، ابراهیم ـ علیه السلام ـ در دادگاه،‌ خطاب به قاضی چنین گفت:
«من (و همسرم) سالها زحمت كشیده‎ایم و این اموال را به دست آورده‎ایم[1] اگر می‎خواهید اموال مرا مصادره كنید، بنابراین سالهای عمرم را كه صرف تحصیل این اموال شده، بر گردانید.»
قاضی در برابر استدلال منطقی ابراهیم، عقب نشینی كرد، و گفت: «حق با ابراهیم است.»[2]
ابراهیم ـ علیه السلام ـ آزاد شد و همراه اموال خود به هجرت ادامه داد و با توكل به خدا و استمداد از درگاه حق، حركت كرد، تا تحول تازه‎ای در منطقه جدیدی به وجود آورد، سخنش این بود كه:
«إِنِّی ذاهِبٌ إِلى رَبِّی سَیهْدِینِ؛ من (هر جا بروم) به سوی پروردگارم می‎روم، او راهنمای من است، و با هدایت او ترسی ندارم».[3]

 

[1] . در ماجرای زندگی اسحاق،‌عوامل جمع آوری این اموال، خاطر نشان شده است.
[2] . مطابق بعضی از روایات، ماجرا را به نمرود اطلاع دادند، نمرود گفت: ابراهیم را گر چه همراه اموالش باشد، بیرون كنید تا از این سرزمین برود،‌زیرا او اگر در این جا بماند، دین شما (بت پرستان) را فاسد می‎كند. (اقتباس از تفسیر المیزان، ج 7، ص 241).
[3] . صافات، 99.

به آتش افكندن ابراهيم (ع)

به آتش افكندن ابراهيم (ع)

به فرمان نمرود، ابراهیم را زندانی نمودند، از هر سو اعلام شد كه مردم هیزم جمع كنند، و یك گودال و فضای وسیعی را در نظر گرفتند، بت پرستان گروه گروه هیزم می‎آوردند و در آن جا می‎ریختند.
گر چه یك بار هیزم برای سوزاندن ابراهیم كافی بود، ولی دشمنان می‎خواستند هر چه كینه دارند نسبت به ابراهیم آشكار سازند، وانگهی این حادثه موجب عبرت برای همه شود، و عظمت و قلدری نمرود در قلبها سایه بیافكند تا در آینده هیچ كس چنین جرئتی نداشته باشد.
روز موعود فرا رسید، نمرود با سپاه بی‎كران خود، در جایگاه مخصوص قرار گرفتند، در كنار آن بیابان، ساختمان بلندی برای نمرود ساخته بودند، نمرود بر فراز آن ساختمان رفت تا از همان بالا صحنه سوختن ابراهیم را بنگرد و لذت ببرد.
هیزم‎ها را آتش زدند، شعله‎های آن به سوی آسمان سركشید، آن شعله‎ها به قدری

به ادامه مطلب بروید.............

 

ادامه نوشته

مبارزات عملی ابراهیم (ع)با بت پرستی

مبارزات عملی ابراهیم (ع)با بت پرستی

آزر با این كه ابراهیم را از یكتا پرستی منع می‎كرد، ولی وقتی كه چشمش به چهره ملكوتی ابراهیم می‎افتاد، محبتش نسبت به او بیشتر می‎شد، از آن جا كه آزر رئیس كارخانه بت سازی بود، روزی چند بت به ابراهیم داد تا او آنها را به بازار ببرد و مانند سایر برادرانش آنها را به مردم بفروشد، ابراهیم خواسته آزر را پذیرفت، آن بت‎ها را همراه خود به طرف میدان و بازار آورد، ولی برای این كه فكر خفته مردم را بیدار كند، و آنها را از پرستش بت بیزار نماید، طنابی در گردن بتها بست و آنها را در زمین می‎كشانید و فریاد می‎زد:

«مَنْ یشْتَرِی مَنْ لا یضُرُّهُ وَ لاینْفَعُهُ؛ چه كسی این بتها را كه سود و زیان ندارند از من می‎خرد.»
سپس بتها را كنار لجنزار و آبهای جمع شده در گودالها آورد و در برابر چشم مردم، آنها را در میان لجن و آب آلوده می‎انداخت و بلند می‎گفت: «آب بنوشید و سخن بگویید!!»[1]

به ادامه مطلب بروید...............

 

ادامه نوشته

تولّد ابراهیم (ع) و تفكر او در آفرینش

تولّد ابراهیم (ع) و تفكر او در آفرینش

تولّد ابراهیم در درون غار، و سیزده سال زندگی مخفی او
شب و روز هم چنان می‎گذشت، هفته‎ها و ماهها به دنبال هم گذر می‎كرد،‌و به همین ترتیب ولادت ابراهیم ـ علیه السلام ـ نزدیك می‎شد، مادر قوی دل و شجاع ابراهیم ـ علیه السلام ـ همواره در این فكر بود كه هنگام زایمان كجا رود، و چگونه فرزندش را از گزند جلّادان حفظ نماید؟
در آن عصر، قانونی در میان مردم رواج داشت كه زنان در هنگام قاعدگی به بیرون شهر می‎رفتند و پس از پایان آن، به شهر باز می‎گشتند.

به ادامه مطلب بروید............

ادامه نوشته

ماجرای حضرت ابراهیم(ع)ونمرود

ماجرای حضرت ابراهیم (ع) و نمرود


نام مبارك حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ قهرمان توحید 69 بار در 25 سوره قرآن آمده، و یك سوره قرآن (چهاردهمین سوره) به نام سوره ابراهیم است. فرازهای سازنده و گوناگون زندگی سودمند آن حضرت در ضمن 25 سوره قرآن ذكر شده است، و این موضوع بیانگر عنایت خاص قرآن به زندگی ابراهیم ـ علیه السلام ـ است، تا پیروان قرآن آن را بخوانند، از آن درسهای بزرگ زندگی را بیاموزند. و از مكتب سازنده و آموزنده او برای پیشروی به سوی كمال، الهام بگیرند.

 

به ادامه مطلب بروید..............

 

ادامه نوشته