معجزه در کربلا

معجزه در کربلا

جابربن یزید جعفی می گوید:
همراه امام باقر علیه السلام عازم حیره بودم. وقتی به کربلا رسیدیم، امام فرمود:«ای جابر! اینجا برای ما و شیعیان ما یکی از باغ‌های بهشت است و برای دشمنان ما یکی از گودال های جهنم.»
سپس فرمود:«ای جابر! چیزی میل داری؟»
عرض کردم:«بله، ای آقای من!»
امام دست مبارک خود را در میان سنگی فرو کرد و سیبی از درون سنگ بیرون آورد. به خوشبویی آن سیب، من هرگز ندیده بودم. آن سیب به هیچ‌وجه به میوه های دنیایی شبیه نبود و من دانستم از میوه‌های بهشتی است. آن را خوردم و تا چهار روز احساس گرسنگی نکردم.

منابع:
منتهی الامال، 2/ 199/ هفتم.

خبر از افکار یاران

خبر از افکار یاران

محمد طیار می گوید:
روزی به خانه امام باقر علیه السلام رفتم و اجازه ورود گرفتم. امام اجازه نفرمود ولی به شخص دیگری اجازه ورود داد. من به خانه برگشتم و با حالتی غمگین خود را روی تختم انداختم، اعتقادم را به امام از دست دادم و به فکر فرو رفتم که حق با کدام فرقه است: مُرجئه، قدریّه، حروریّه، یا زیدیّه. از خود می‌پرسیدم به کدام فرقه ایمان بیاورم.

همین طور که در فکر بودم در خانه را زدند.
فرستاده امام باقر علیه السلام بود. گفت:«امام تو را خواسته است.»
با او به منزل امام رفتم. امام با دیدن من فرمود:«ای محمد! نه به سوی مرجئه برو، نه قدریه، نه حروریه، نه زیدیه. به سوی ما بیا! من که تو را به خانه راه ندادم، دلیل داشت.» آن‌گاه دلایلی را بیان فرمود که مرا قانع کرد.
من نیز سخن او راپذیرفتم و اعتقادم به امامتش راسخ شد.

طیّ الارض و عذاب برزخی قابیل

طیّ الارض و عذاب برزخی قابیل

سدیر صیرفی می گوید:
امام باقر علیه السلام به من فرمود:«من مردی از اهل مدینه را می‌شناسم که با سرعت تمام، قبل از اینکه زمین حرکتی کند و جابه‌جا شود، به سرزمین قوم موسی رفت و نزاعی را که بین آنها بود، صلح داد و برگشت، و زمین هنوز ایستاده بود که از فرات گذر کرد و از آن آب نوشید و به سرعت به هند رفت و در آنجا مردی را دید که لباس ژنده ای پوشیده و دربند است و ده نفر بر او گماشته‌اند که او را در تابستان مقابل خورشید می‌گیرند و اطرافش آتش بر می‌افروزند و در زمستان آب سرد بر او می‌ریزند، و خداوند عذاب دنیا و عذاب آخرت را برای او جمع کرده است و تا قیامت به این عذاب گرفتار است. او قابیل، پسر آدم، و قاتل برادرش هابیل است.»

محمد بن مسلم می گوید:«منظور امام از آن مرد که طیّ الارض کرده، خود حضرت باقر علیه السلام است، و امام نخواسته است که از خود نام ببرند.»

پیشگویی وفات خود

پیشگویی وفات خود

امام صادق علیه السلام فرمود:«پدرم، امام باقر علیه السلام، به بیماری شدیدی مبتلا شد، به طوری که بعضی از اهل منزل بالای سر ایشان نشستند و شروع به گریه کردن کردند؛ گویی که پدرم در اثر آن بیماری از دنیا می‌رود.»
اما پدرم نگاهی کرد و فرمود:«من از این بیماری نمی‌میرم. چون دو نفر (از ملائکه) نزد من آمده‌اند و خبر داده‌اند که از این مرض نخواهم مرد.»
پس از مدتی پدرم بهبود یافت.

مدّتی گذشت، تا اینکه روزی پدرم به من فرمود همان دو نفر نزدش آمده‌اند و گفته‌اند در فلان روز وفات می‌کند. و در همان روزی که به من فرموده بود، از دنیا رفت.

معجزه شمش طلا

معجزه شمش طلا

جابر بن یزید جعفی می گوید:
روزی نزد امام باقر علیه السلام رفتم و از تنگدستی و فقر شکایت کردم و کمک مالی خواستم.
امام فرمود:«ای جابر، فعلا پولی در خانه نیست.»
چیزی نگذشت که کمیت شاعر داخل شد و اجازه خواست برای امام قصیده ای بخواند.
امام اجازه فرمود و پس از قصیده‌خوانی کمیت، به غلام خود فرمود:«از آن اطاق، یک کیسه زر بیاور و به کمیت بده.»

به ادامه مطلب بروید................

ادامه نوشته

بینا کردن مرد نابینا

بینا کردن مرد نابینا

ابوبصیر که نابینا بود چنین روایت می‌کند:
خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام رسیدم و گفتم:«آیا شما وارث رسول خدا هستید؟»
امام باقر علیه السلام فرمود:« بله.»
گفتم:«آیا رسول خدا وارث انبیاء است و از همه آنچه انبیاء می دانستند، آگاه بود؟»
فرمود:«بله.»
گفتم:« آیا شما قدرت بر زنده کردن مردگان و شفای نابینایان را دارید؟»
امام فرمود:« به اذن خدا، بله.» سپس فرمود:« جلو بیا، ابا محمد!»
من جلو رفتم. امام دست مبارکش را بر صورت و چشمان من کشید و من ناگهان خورشید و آسمان و زمین را دیدم و بینا شدم.
آن‌گاه امام باقر علیه السلام به من فرمود:«آیا دوست داری به همین حال باشی و روز قیامت مانند همه مردم با تو رفتار شود یا به حالت قبلی و نابینایی بازگردی و در قیامت، اهل بهشت باشی؟»
گفتم:«نه، به همان حال قبلی برمی گردم.»
امام دوباره دستی بر چشم های من کشید و من نابینا شدم.

پیشگویی شیعه بودن فرزند یکی از یاران

پیشگویی شیعه بودن فرزند یکی از یاران

ابوبصیر می گوید:
روزی مولایم، امام محمد باقر علیه السلام، به من فرمود:«وقتی به کوفه برگشتی، خداوند به تو دو پسر خواهد داد. اولی را عیسی و دوّمی را محمد بنام.
آن دو از شیعیان ما هستند، اسم آنها در صحیفه ما ثبت شده و تمام فرزندان آنها تا روز قیامت نزد ما مشخص‌اند.»
عرض کردم:«آیا شیعه شما با شماست و همراه‌تان به بهشت داخل می‌شود؟»
امام فرمود:«بله تا زمانی که از خدا بترسد و تقوا داشته باشد.»

منابع:
بحار الانوار، ج 46، ص 274، حدیث 79.

بازگرداندن روح دشمن

بازگرداندن روح دشمن

مردی از اهالی شام در مجالس امام باقر علیه السلام حاضر می شد و می گفت:«من می دانم طاعت خدا و رسول خدا در دشمنی با شما اهل بیت است، ولی چون شما مرد فصیح و با ادب و خوش‌سخنی هستید، در مجالس‌تان شرکت می‌کنم.»
امام باقر علیه السلام پاسخ او را با خوشرویی می‌داد و می فرمود:

«هیچ چیزی بر خداوند پنهان نیست.»

به ادامه مطلب بروید............

ادامه نوشته