با حسين(ع) در زندگي

با حسين(ع) در زندگي

یكی از خصوصیّات حاج آقا مصطفی خمینی (ره) كه كمتر گفته شده ، این بود كه ایشان به پیاده روی كربلا در تمام زیارتهای مخصوصه امام حسین علیه السلام مقیّد بود. در سال معمولاً چند مناسبت بود (15 شعبان ، عرفه ، اربعین ، اوّل رجب ، نیمه رجب) كه مردم از نجف به كربلا پیاده می رفتند و ایشان هر سال در چند مناسبت پیاده به كربلا می رفتند. گاهی می شد كه كف پای ایشان تاوَل می زد و خونابه از آن راه می افتاد و كاملاً مجروح می شد ولی باز به راه رفتن ادامه می داد. شخصی بود بنام شیخ جعفر كه همیشه پس از نماز امام خمینی (ره) در مسجد معروف به شیخ ، چند جمله ای ذكر مصیبت آقا اباعبداللّه الحسین علیه السلام می نمود و روضه می خواند.

 حاضران چندان اعتنایی نداشتند و كم كم متفرّق می شدند و می رفتند ولی تنها كسی كه مقیّد بود تا آخر بنشیند و روضه او را گوش دهد مرحوم حاج آقا مصطفی بود. حتّی گاهی می شد فقط ایشان در مسجد باقی می ماند و به روضه شیخ جعفر گوش می داد و اشك می ریخت . ایشان مقیّد بود كه در مجالس عزاداری كه دوستان در منازل یا مجاسد برقرار می كردند شركت كنند. خودشان هم هر صبح جمعه روضه ای داشتند و گاهی می شد روضه خوان تنها یك نفر مستمع داشت كه او خود آن مرحوم بود. آنچه برای او اهمیّت داشت عزاداری برای آقا ابی عبداللّه علیه السلام بود. اِذا جاءَ المَوتُ بِطالِبِ العِلمِ ماتَ وَ هُوَ شَهیدٌ: هرگاه مرگ جویای علم و دانش فرا رسید شهید می میرد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله: نهج الفصاحه.

 

ابهت ساده زيستي

ابهت ساده زيستي

ناصرالدین شاه در سفر خراسان ، به هر شهری كه وارد می شد، طبق معمول ، تمام طبقات به استقبال و دیدنش می رفتند. موقع حركت از آن شهر نیز او را مشایعت می كردند تا اینكه وارد سبزوار شد. در سبزوار نیز عموم طبقات از او استقبال و دیدن كردند، تنها كسی كه به بهانه انزوا و گوشه نشینی از استقبال و دیدن امتناع كرد حكیم و فیلسوف و عارف معروف حاج ملا هادی سبزواری بود. از قضا تنها شخصیتی كه شاه در نظر گرفته بود در طول راه مسافرت خراسان او را از نزدیك ببیند،

به ادامه مطلب بروید.........

ادامه نوشته

گره گشايي

گره گشايي

صفوان در محضر امام صادق نشسته بود، ناگهان مردی از اهل مكه وارد مجلس شد و گرفتاریی كه برایش پیش آمده بود شرح داد، معلوم شد موضوع كرایه ای در كار است و كار به اشكال و بن بست كشیده است . امام به صفوان دستور داد:فورا حركت كن و برادر ایمانی خودت را در كارش مدد كن . صفوان حركت كرد و رفت و پس از توفیق در اصلاح كار و حل اشكال ، مراجعت كرد. امام سؤ ال كرد:چطور شد؟. خداوند اصلاح كرد.
بدانكه همین كار به ظاهر كوچك كه حاجتی از، كسی برآوردی و وقت كمی از تو گرفت ، از هفت شوط طواف دور كعبه محبوبتر و فاضلتر است . بعد امام صادق به گفته خود چنین ادامه داد:مردی گرفتاری داشت و آمد حضور امام حسن و از آن حضرت استمداد كرد. امام حسن بلافاصله كفشها را پوشیده و راه افتاد. در بین راه به حسین بن علی رسیدند در حالی كه مشغول نماز بود. امام حسن به آن مرد گفت :تو چطور از حسین غفلت كردی و پیش او نرفتی گفت :من اول خواستم پیش او بروم و از او در كارم كمك بخواهم ، ولی چون گفتند ایشان اعتكاف كرده اند و معذورند، خدمتشان نرفتم . امام حسن فرمود:اما اگر توفیق برآوردن حاجت تو برایش دست داده بود، از یك ماه اعتكاف برایش بهتر بود.

شيطان در کمين است

شيطان در کمين است

یكی از شاگردان مرحوم شیخ انصاری چنین می گوید: در زمانی كه در نجف در محضر شیخ به تحصیل علوم اسلامی اشتغال داشتم یك شب شیطان را در خواب دیدم كه بندها و طنابهای متعدّدی در دست داشت . از شیطان پرسیدم : این بندها برای چیست ؟ پاسخ داد: اینها را به گردن مردم می افكنم و آنها را به سوی خویش می كشانم و به دام می اندازم . روز گذشته یكی از این طنابهای محكم را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط كوچه ای كه منزل شیخ در آنجا قرار دارد كشیدم ولی افسوس كه علیرغم تلاشهای زیادم شیخ از قید رها شد و رفت . وقتی از خواب بیدار شدم در تعبیر آن به فكر فرو رفتم . پیش خود گفتم : خوب است تعبیر این رؤ یا را از خود شیخ بپرسم . از این رو به حضور معظم له مشرّف شده و ماجرای خواب خود را تعریف كردم . شیخ فرمود: آن ملعون (شیطان) دیروز می خواست مرا فریب دهد ولی به لطف پروردگار از دامش گریختم . از این قرار كه دیروز من پولی نداشتم و اتّفاقاً چیزی در منزل لازم شد كه باید آنرا تهیّه می كردم . با خود گفتم : یك ریال از مال امام زمان (عج) در نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش فرا نرسیده است . آنرا به عنوان قرض برمی دارم و انشاءاللّه بعداً ادا می كنم . یك ریال را برداشتم و از منزل خارج شدم . همین كه خواستم جنس مورد احتیاج را خریداری كنم با خود گفتم : از كجا معلوم كه من بتوانم این قرض را بعداً ادا كنم ؟ در همین اندیشه و تردید بودم كه ناگهان تصمیم قطعی گرفته و از خرید آن جنس صرف نظر نمودم و به منزل بازگشتم و آن یك ریال را سرجای خود گذاشتم

شاگرد بزاز

شاگرد بزاز

جوانك شاگرد بزاز، بی خبر بود كه چه دامی در راهش گسترده شده . او نمی دانست این زن و زیبا و متشخص كه به بهانه خرید پارچه به مغازه آنها رفت و آمد می كند، عاشق دلباخته اوست و در قلبش طوفانی از عشق و هوس و تمنا برپاست . یك روز همان زن به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زیادی جنس بزازی جدا كردند، آنگاه به عذر اینكه قادر به حمل اینها نیستم .

به ادامه مطلب بروید.......

ادامه نوشته

مرحمت علی(ع) به علامه

مرحمت علی(ع) به علامه

آقای عبداللّه چایچی از قول مرحوم حجه الاسلام دكتر محمّد هادی امینی فرزند علاّمه امینی رحمه الله نقل می كند: وقتی پدرم را دفن كردیم مرحوم علاّمه بحرالعلوم آمد و به من تسلیت گفت و معانقه نمود. سپس فرمود: من در این فكر بودم ببینم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام چه مرحمتی در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امینی می نمایند. در عالم خواب دیدم : حوضی است آقا امیرالمؤمنان علیه السلام بر لب آن ایستاده اند. افراد می آیند و مولا از آن حوض آب به آنها می دهند. گفتند: این حوض كوثر است . در این حال آقای امینی به نزدیك حوض رسید حضرت ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زده و دستان مباركشان را پر از آب كردند و به علامه آب خورانیدند و خطاب به او فرمودند:( بَیّضَ اللّه وَجهك كما بَیَّضت وجهی) پروردگار رو سفید كند تو را كما اینكه مرا رو سفید كردی. مولا در این عبارت دو حقیقت را بیان كردند. علامه نسبت به حضرات معصومین علیهم السلام بسیار ادب داشت . وقتی وارد حرم مطّهر حضرت امیر علیه السلام می شد از پایین به بالای سر نمی رفت . روبروی حضرت می ایستاد و گریه شدیدی می نمود. خود ایشان به من فرمودند: از آن وقتی كه در نجف هستم از سمت بالای سر حرم نرفته ام . از پایین وارد شده و از همان سمت خارج می شدند. (اِنّما یَخشی اللّهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ) همانا تنها مردمان عالِم خداترسند.

با يك پا به كربلا می روم

با يك پا به كربلا می روم

قبل از این كه از طریق پشتیبانی مهندسی ـ رزمی جهاد به جبهه اعزام شوم، به عنوان راننده، برادران رزمنده را ازتهران به اهواز و بالعكس منتقل می‎كردم. تا این كه از رسانه‎های گروهی اعلام شد كه به راننده لودر و بلدوزر نیاز است. فوراً به جهاد استان تهران مراجعه كردم از آن جا نیز به ستاد پشتیبانی اهواز اعزام گردیدم از آن جا هم به اصفهان مأمور شدم. هدف من از آمدن به جبهه، خدمت به اسلام و انقلاب بود. تا بتوانم به مسئولیتی كه شهدا بر دوشم نهاده بودند عمل كنم.

به ادامه مطلب بروید........

ادامه نوشته

خلباني كه مي خواست اسير باشد

خلباني كه مي خواست اسير باشد

صدای گلوله از هر طرف شنیده میشد.
عده ای از نیروها به طرف سنگرهای دشمن پیشروی می كردند.
خمپاره ها زوزه كشان در دور و نزدیك منفجر میشد؛ و زمین مثل گهواره ای می لرزید.
منطقه عملیاتی در مِه غلیظی از دود و گرد و غبار فرو رفته بود.

به ادامه مطلب بروید.........

ادامه نوشته

دو پنجره، دو كبوتر، يك پرواز

دو پنجره، دو كبوتر، يك پرواز

سرت را اگر روی پایم بگذاری، دستم را اگر در میان موهایت گم كنی، چشم‌های بسته‌ات را اگر به من بدوزی كلام مرا شاید بهتر دریابی.
صدای دلخراش خمپاره می‌خواهد نگذارد كه تو حرفهایم را بشنوی، این جاده قلوه كن شده از گلوله‌های نابینای دشمن، این تكان‌های بی‌وقفه و ناگزیر آمبولانس، غرش گاه و بیگاه هواپیماها و هلی‌كوپترها، ریزش بی‌امان گلوله‌ها نمی‌گذارند كه گوش تو صدای مرا دریابد.
اما من با تو سخن می‌گویم، رساتر از همیشه و تو حرفهایم را می‌شنوی روشن‌تر از هر روز، به یقین.
زبان گلایه ندارم كه زبان گلایه دل مكدر می‌خواهد و من دلم از تو روشن و صافی و زلال است.

به ادامه مطلب بروید.......

ادامه نوشته

شهادت در آغوش پدر

شهادت در آغوش پدر

هر چه به شب نزدیكتر می‎شدیم، شعله‎های انتظار در وجود ما، برای رفتن به خط مقدم بیشتر زبانه می‎كشید. بالاخره لحظات انتظار به سر آمد و فرمان حركت از فرماندهی رسید. آن شب هوای كردستان بسیار سرد و آسمان صاف و مهتابی بود و ماه هم چون چراغی زینت بخش سینه آسمان بود.
مقداری از راه را طی كرده بودیم كه خبر رسید عملیات لغو شده است.

به ادامه مطلب بروید.........

ادامه نوشته

شب عمليات

شب عمليات

جهاد دامغان، مدتی قبل از عملیات والفجر 9، فعالیت مهندسی خود را آغاز كرد و شروع كرد به زدن جاده‌ای كه در پشت ارتفاعات هزارقله واقع شده بود. از آن جا كه این جاده بین نیروهای ما و دشمن قرار داشت، مقداری از آن، قبل از عملیات زده شده بود و مابقی باید با شروع عملیات كار می‌شد.
من از ابتدای جاده‌سازی در آن جا حضور داشتم. در آن منطقه، همیشه برف و باران شدیدی می‌بارید و من همواره شاهد از جان‌گذشتگی برادران راننده بودم و می‌دیدم كه چگونه با جان و دل كار می‌كنند. این نكته را هم اضافه كنم كه بر اثر بارش مداوم برف و باران، منطقه و جاده شدیداً باتلاقی شده بود و ما امیدی به مطلوب شدن وضع نداشتیم؛ اما از آن جا كه الطاف الهی همیشه با نیروهای ماست، یك هفته قبل از عملیات، تمام منطقه خشك و آماده عملیات شد.

به ادامه مطلب بروید........


 

ادامه نوشته

طلايه داران عشق

طلايه داران عشق

روز 5 شنبه 27/11/1362 كلیه برادران گردانهای خیبر و مقداد بعد از نماز مغرب و عشاء وارد محوطه قرارگاه شدند و حدود 2 ساعت آنجا بودند.
من هنگامی كه دیدم این برادران آمدند رفتم در میان آنها، چقدر باشكوه است این جلوه‌گاه، چه زیباست این مناجاتها و چه با اخلاص است این نیایشها، كجایند آنها كه دم از خلق می‌زنند، مگر نه اینكه هدف از خلقت تكامل است، آری، آری اینان كه آمده‌اند همچون یاران پیامبر در شعب ابیطالب و یاران حسین در شب عاشورا هستند كه بدون هیچ شبهه و شكی آمده‌اند تا بدنیا اعلام كنند كه تا آخرین قطره خون از اسلام دفاع خواهیم كرد و در برابر هیچ تجاوز زور سر تسلیم فرود نخواهیم آورد، و هدفمان از آمدن رسیدن به لقاء الله است.

به ادامه مطلب بروید...........

 

ادامه نوشته

مناظره علاّمه حلّي

مناظره علاّمه حلّي

زمانی كه ، به سلطان محمد خدابنده ، نوه هلاكوخان مغول ، اطلاع دادند: علاوه بر چهار مذهب اهل تسنن ، مذهب دیگری بنام شیعه ، در بین مذاهب اسلامی وجود دارد؛ و رهبر آنان علاّمه حلّی ، یكی از مجتهدین و نامداران این فرقه در شهر حلّه عراق ، زندگی می كند؛ او تصمیم گرفت كه علاّمه حلّی را به سلطانیه قزوین كه مركز حكومت وی بود دعوت كند. مجلس و محفلی تشكیل داده و علاّمه را با بزرگان اهل تسنن ، مواجه ساخت.

به ادامه مطلب برید.........

 

 

ادامه نوشته

قاضی نورالله

قاضی نورالله

یكی از علمای بر جسته و فقها و محدثین عالیقدر اواخر قرن دهم و اوئل قرن یازدهم ، شهید عالیمقام آیت الله سید نورالله بن شریف الدین حسینی مرعشی ، معروف به قاضی نورالله شوشتری ، بود كه بسال 1019هجری قمری در اكبرآباد آگره هند در سن حدود هفتاد سالگی به شهادت رسید و قبر شریفش در آنجا مزار شیعیان است . او از علمای شیعه بود، و در هندوستان زندگی می كرد، ولی كاملا مذهب خود را مخفی می نمود و مردم خیال می كردند او از علمای اهل تسنن است ، سلطان وقت اكبر شاه او را به عنوان قاضی القضاه هند منصوب كرد و او این منصب را مشروط بر اینكه طبق مذاهب چهارگانه اهل تسنن بر اساس اجتهاد خود قضاوت كند پذیرفت . است.

به ادامه مطلب بروید............

ادامه نوشته

صاحب بن عباد

صاحب بن عباد

اسماعیل بن عباد طالقانی معروف به صاحب بن عباد (متوفی 385 ه.ق) از علما و حكما و هوشمندان بزرگ قرن چهارم است ، او چند سال وزیر سلاطین آل بویه (كه شیعه بودند) مانند مؤ ید الدّوله و فخرالدّوله دیلمی بود، و مدتی حاكم اصفهان گردید، و در تشیید و استحكام مبانی تشیّع و گسترش آن ، در اصفهان و... نقش مهم داشت ، و او علماء و دانشمندان را به تاءلیف ، تشویق می كرد، مرحوم صدوق ، رئیس محدّثین ، كتاب اخبارالرضا(ع) را به سفارش او نوشت و... صاحب بن عباد خود نیز دارای تالیفاتی بود، از جمله كتاب المحیط فی اللّغه در هفت جلد از تاءلیفات او است ، و ده هزار شعر در مناقب اهلبیت نبوّت ، و انحرافات معاندین و دشمنان اهل بیت (ع) سرود، قبرش در اصفهان ، مزار شیعیان است . از اخلاق او اینكه : نقل شده ؛ روزی یكی از غلامانش شربتی برای او حاضر كرد و به او داد. صاحب وقتی كه خواست آن را بنوشد، یكی از اصحاب او گفت :

 این شربت را ننوش كه زهرآلود است ، غلامی كه آن شربت را داد نیز ایستاده بود، صاحب بن عباد به آن یار كه گفته بود شربت را ننوش ، گفت : دلیل بر قول تو چیست كه در این شربت ، زهر ریخته اند. او گفت : تجربه كن ، آن را به آن غلام كه به تو داد، بده بیاشامد، تا معلوم شود. صاحب گفت : من این كار را روا نمی دانم ، او گفت : پس آن شربت را به مرغی بده و تجربه كن ، صاحب گفت : عقوبت كردن حیوان ، جایز نیست ، سپس امر كرد شربت آن ظرف را بر زمین ریختند، و به غلام گفت : از نزد من بیرون برو، و دستور داد حقوق ماهیانه او را بدهند و قطع نكنند و گفت : انسان نباید یقین را با شك دفع كند، و عقوبت نمودن شخصی با قطع كردن روزی او، كار ناجوانمردانه است ، و من چنین كاری را انجام نخواهم داد.

خواجه نصير الدين طوسي

خواجه نصير الدين طوسي

یكی از علما و حكما و فیلسوفان ، محقق شیعه محمدبن حسن ، معروف به خواجه نصیر طوسی است كه در 11 جمادی الاولی سال 597 ه.ق در طوس متولد شد و بسال 672 (ذیحجه) در سن 75 سالگی در بغداد وفات كرد، قبرش در كاظمین است ، و روی سنگ قبرش نوشته شده و كلبهم باسط ذراعیه بالوصید:

و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود.

به ادامه مطلب بروید........

 

ادامه نوشته

شبهه شيخ بهايي

شبهه شيخ بهايي

محمدبن حسین عبدالصمد معروف به شیخ بهائی از علمای معروف و از مفاخر جهان تشیّع در قرن دهم و یازدهم هجری است كه بسال 1031 ه.ق از دنیا رفت و قبرش در مشهد در جوار مرقد شریف حضرت رضا(ع) است . او در یكی از سفرهای خود، با یكی از علمای اهل تسنّن ملاقات نمود، و خود را در مقابل او، در ظاهر شافعی وانمود كرد. آن دانشمند اهل سنّت كه از علمای شافعی بود، وقتی كه دانست شیخ بهائی ، شافعی است ، و از مركز تشیّع (ایران) آمده به او گفت :

به ادامه مطلب بروید........

ادامه نوشته

شهيد مصطفي خميني(ره)

شهيد مصطفي خميني(ره)

شهید، آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی فرزند ارشد امام خمینی (مد ظله العالی) در 12 رجب 1349 قمری در قم دیده به جهان گشود و در هفتم ذیقعده 1397 قمری (1356 شمسی) در سن 48 سالگی در نجف اشرف به شهادت رسید، قبر شریفش در ایوان مطهر مرقد مبارك حضرت علی (ع) كنار قبر علامه حلی قرار گرفته است .

به ادامه مطلب بروید..........

ادامه نوشته

علامه شهيد مطهري(ره)

علامه شهيد مطهري(ره)

نگاهی به زندگی علامه شهید مطهری به بیان خود ایشان .
من كه بچه بودم در حدود سالهای 1314 و 1315 در خراسان زندگی می كردم . افرادی اگر یادشان بیایید خصوصا در منطقه خراسان بعد از آن قضایا بوده باشند می دانند كه در تمام خراسان دو یا سه معمم بیشتر پیدا نمی شد. پیرمردهای 80 ساله و ملاهای 60 و 70 ساله ، مجتهدها و مدرسها مكلا شده بودند از پوشیدن لباس روحانیت منع شده بودند در مدرسه ها هم بسته شده بود و تقریبا در مسجدها به یك معنی بسته بود و هیچكس به ظاهر باور نمی كرد دین و مذهب دوباره زنده شود.

به ادامه مطلب بروید........

ادامه نوشته

علامه محمد تقي جعفري(ره)

علامه محمد تقي جعفري(ره)

نگاهی به زندگانی علامه جعفری به بیان خود ایشان:
تولدم در تبریز در حدود سال 1304 است دودمان ما از نظر سطح اقتصادی پائین بود، ولی صفای عجیبی در دودمان ما حاكمیت داشت مخصوصا پدرم كه معروف به صدق و صفا بود من از پیرمردهای تبریز شنیدم كه از پدرم دروغ شنیده نشد. این را از پدرم پرسیدم گفت : بله یادم نمی آید از سن بلوغ به این طرف دروغ گفته باشم او سواد نداشت درس نخوانده بود ولی وضع روحیه اش از نظر وارستگی و تقوی و صدق و عشق شدیدی كه به كار داشت نمونه بود.

به ادامه مطلب بروید.........

ادامه نوشته

علامه طباطبايي(ره)

علامه طباطبايي(ره)

در آخرین روز (26 ذیحجه) سال 1321 ه ق (مطابق با سال 1281 ه ش) خانه سید محمد قاضی طباطبایی در شاه آباد حادثه ای نوید بخش را به انتظار می كشید سرانجام ستاره ای پرفروغ در آسمان سلسله جلیل القدر سادات طباطبایی تبریز درخشش در آمد. محل ولادت و نشو و نمای علامه طباطبایی شهر تبریز بود و خاندان وی از قدیم نه تنها در این شهر بلكه در جهان تشیع به فضل و علم مشهور بوده و اجدادش از دانشوران و علمای نامدار تبریز به شمارمی رفتند.

به ادامه مطلب بروید.......

ادامه نوشته

حکيم و پادشاه

حکيم و پادشاه

ناصرالدین شاه در سفر خراسان ، به هر شهری كه وارد می شد، طبق معمول ، تمام طبقات به استقبال و دیدنش می رفتند. موقع حركت از آن شهر نیز او را مشایعت می كردند تا اینكه وارد سبزوار شد. در سبزوار نیز عموم طبقات از او استقبال و دیدن كردند، تنها كسی كه به بهانه انزوا و گوشه نشینی از استقبال و دیدن امتناع كرد حكیم و فیلسوف و عارف معروف حاج ملا هادی سبزواری بود.

به ادامه مطلب بروید........

ادامه نوشته

تأثير زيارت عاشورا

تأثير زيارت عاشورا

علاّمه بزرگوار حضرت آقای شیخ حسن فرید گلپایگانی از علمای تهران نقل فرمود از استاد خود مرحوم آیت اللّه حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی (اعلی اللّه مقامه) كه فرمودند: اوقاتی كه در سامرّاء مشغول تحصیل علوم دینی بودم وقتی اهالی سامرّا به بیماری های وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عدّه ای می مردند روزی در منزل استادم مرحوم سیّد محمّد فشاركی جمعی از اهل علم بودند. ناگاه مرحوم آقای میرزا محمدتقی شیرازی كه در مقام علمی مانند مرحوم آقای فشاركی بود تشریف آوردند و صحبت از بیماری وبا شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند. مرحوم میرزا فرمود:

به ادامه مطلب بروید............

ادامه نوشته

شير دادن با وضو

شير دادن با وضو


مرحوم حجه الاسلام دكتر هادی امینی فرزند علاّمه امینی می گوید: مادربزرگم (مادر علاّمه امینی) یك روز آمده بودند منزل ما در نجف . من مطالبی درباره زندگی علاّمه از ایشان پرسیدم . مادربزرگم به یكی از نكات عجیبی كه اشاره كردند این بود كه می گفت :

 من بعد از این كه ایشان متولّد شد تا دو سال تمام هیچ وقت بدون وضو به ایشان شیر نمی دادم و هر وقت موقع شیر دادن ایشان می شد مثل این كه به من القاء می شد و من می رفتم وضو می گرفتم و بعد به ایشان شیر می دادم و من به یاد ندارم بدون وضو به ایشان شیر داده باشم و بركات زیادی در این وضو گرفتن و شیر دادن نصیبم شد.

اقتدا به امام رضا(ع)

اقتدا به امام رضا(ع)

در یكی از سفرها یكی از زائران ، مرحوم آیه اللّه مقدّس اردبیلی را نمی شناخت . جامه ای به او داد كه برایش بشوید. مرحوم مقدّس اردبیلی قبول نمود. جامه را شست و به نزد وی آورد. مرد او را شناخت . خجل شد و عذرخواهی نمود. مردم او را توبیخ كردند. مقدّس فرمود:
او را ملامت نكنید، حقوق برادران مؤمن زیادتر از این است . آری ! مقدّس اردبیلی در این كار به حضرت رضا علیه السلام اقتدا نمود آن جا كه روزی در حمّام شخصی آن حضرت را نمیشناخت و برای كیسه كشیدن امام را طلبید. امام هشتم علیه السلام او را كیسه كشید و بعد از آن كه مردم وارد شدند و آن حضرت را شناختند و عذر خواستند. امام علیه السلام آن مرد را دلداری داد و مشغول كیسه كشیدن بود تا تمام شد.

ارادت به حضرت ابوالفضل(ع)

ارادت به حضرت ابوالفضل(ع)

حضرت آیه اللّه سیّد محمّدحسین حسینی تهرانی در كتاب معادشناسی خود می نویسد: از شخص موثّقی شنیدم كه می گفت : روزی یكی از معمّمین برای عیادت مرحوم علاّمه امینی در منزل موقّت ایشان كه در منطقه پیچ شمیران تهران بود رفته بود. علاّمه امینی (ره) سخت مریض و به پشت خوابیده بودند.
آن شخص ضمن احوالپرسی و صحبت از آقا سؤ ال كرده بود: اگر انسان به حضرت عبّاس علیه السلام علاقه و محبّت نداشته باشد به ایمان او صدمه می خورد؟ علاّمه متغیّر شده و با آن حال نقاهت نشستند و گفتند: به حضرت ابوالفضل علیه السلام كه سهل است . اگر به بند كفش من كه نوكری از نوكران حضرت ابوالفضلم علاقه و محبّت نداشته باشد از این جهت كه نوكرم واللّه به رو در آتش خواهد افتاد!

زنداني در کتابخانه

زنداني در کتابخانه

بعضی ها خیال می كنند كتاب الغدیر به راحتی تالیف شده است . مرحوم علاّمه امینی سختی ها متحمّل شد كه توصیف آن از عهده زبان خارج است . مقابل خانه ما كتابخانه مرحوم كاشف الغطاء قرار داشت . ایشان یك مدرسه ای هم داشتند كه در جنب این كتابخانه بود و دارای ده ، دروازه حجره بود. كتابهای این كتابخانه از پدرشان شیخ علی كاشف الغطا به ایشان رسیده بود و هیچگونه امكانات رفاهی نداشت .

مرحوم امینی از این كتابخانه به لحاظ نزدیكی ، خیلی استفاده می كردند. ایشان از صبح می رفتند برای مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه می شدند كه حتّی گذشت زمان را هم فراموش می كردند. یك بار مدیر كتابخانه هنگام عصر از كتابخانه بیرون می آید و درِ كتابخانه را قفل می زند. غافل از این كه علاّمه امینی داخل كتابخانه است . آن روز سپری می شود. روز بعد او وقتی به كتابخانه می آید می بیند علاّمه در حال مطالعه هست . به ایشان می گوید: شما كِی آمده اید؟
علاّمه پاسخ می دهد: از دیروز كه من را در این كتابخانه زندانی كردی تا الا ن در اینجا به سر می برم!

سفارش علاّمه اميني

سفارش علاّمه اميني

مرحوم حجه الاسلام دكتر امینی چنین می نویسد:
پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم آیه اللّه علاّمه امینی نجفی یعنی سال یك هزار و سیصد و نود و چهار هجری قمری ، شب جمعه ای قبل از اذان فجر ایشان را در خواب دیدم . او را شاداب و خرسند یافتم . جلو رفته و پس از سلام و دست بوسی عرض كردم : پدر جان ! در آنجا چه علمی باعث سعادت و نجات شما گردید؟ گفتند: چه می گویی ؟

به ادامه مطلب بروید.........

ادامه نوشته

بردباري در برابر سادات

بردباري در برابر سادات

روزی مرحوم آیه اللّه حاج شیخ جعفر كاشف الغطاء مبلغی را بین فقراء در اصفهان تقسیم كرد. پس از اتمام پول به نماز جماعت ایستاد. در بین دو نماز كه مشغول خواندن تعقیبات بود سیّدی فقیر جلو آمد، تا مقابل امام جماعت رسید گفت : ای شیخ ! مال جدّم ، خمس را بده !!
آقای كاشف الغطاء پاسخ داد: قدری دیر آمدی . متاءسفانه چیزی باقی نمانده است . سیّد با كمال جسارت و گستاخی آب دهان به ریش شیخ انداخت . شیخ هیچ گونه عكس العملی نشان نداد بلكه به نمازگزاران اعلام نمود: هر كس ریش شیخ را دوست دارد به سیّد كمك كند و خودش پولی را جمع كرده و به او داد!

نذر آيت الله بروجردي

نذر آيت الله بروجردي

مرحوم حضرت آیه اللّه العظمی آقای بروجردی مرجع وقت جهان تشیع (رض) در آن زمانی كه در شهرستان بروجرد بودند نذر كردند كه اگر خشم و عصبانیت خود را كنترل نكنند و به افراد تندی نمایند یكسال روزه بگیرند. یك روز هنگام مباحثه علمی با یكی از شاگردان خود به خاطر این كه آن شاگرد مطالب غیرمنطقی و بی ارتباط با موضوع بحث می گفت طاقت نیاوردند و نسبت به او تندی نمودند. و در این جا بود كه نذر آقای بروجردی شكسته شد. بعد یك سال روزه گرفتند تا نذر خود را اداء كنند. در این جا به یاد این سخن حضرت امام زین العابدین علیه السلام افتادم ، كه در مقام دعا خطاب به پروردگار متعال می فرماید: پروردگار! مقام مرا در میان مردم بالا مبر مگر آن كه به همان اندازه ، مقامم را نزد خودم پایین آور .(صحیفه سجادیه دعای مكارم الاخلاق)

شيطان در کمين

شيطان در کمين

یكی از شاگردان مرحوم شیخ انصاری چنین می گوید: در زمانی كه در نجف در محضر شیخ به تحصیل علوم اسلامی اشتغال داشتم یك شب شیطان را در خواب دیدم كه بندها و طنابهای متعدّدی در دست داشت . از شیطان پرسیدم : این بندها برای چیست ؟ پاسخ داد:

 اینها را به گردن مردم می افكنم و آنها را به سوی خویش می كشانم و به دام می اندازم . روز گذشته یكی از این طنابهای محكم را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط كوچه ای كه منزل شیخ در آنجا قرار دارد كشیدم ولی افسوس كه علیرغم تلاشهای زیادم شیخ از قید رها شد و رفت . وقتی از خواب بیدار شدم در تعبیر آن به فكر فرو رفتم . پیش خود گفتم : خوب است تعبیر این رؤ یا را از خود شیخ بپرسم . از این رو به حضور معظم له مشرّف شده و ماجرای خواب خود را تعریف كردم . شیخ فرمود: آن ملعون (شیطان) دیروز می خواست مرا فریب دهد ولی به لطف پروردگار از دامش گریختم . ین قرار بود كه دیروز من پولی نداشتم و اتّفاقاً چیزی در منزل لازم شد كه باید آنرا تهیّه می كردم . با خود گفتم : یك ریال از مال امام زمان (عج) در نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش فرا نرسیده است . آنرا به عنوان قرض برمی دارم و انشاءاللّه بعداً ادا می كنم . یك ریال را برداشتم و از منزل خارج شدم . همین كه خواستم جنس مورد احتیاج را خریداری كنم با خود گفتم : از كجا معلوم كه من بتوانم این قرض را بعداً ادا كنم ؟ در همین اندیشه و تردید بودم كه ناگهان تصمیم قطعی گرفته و از خرید آن جنس صرف نظر نمودم و به منزل بازگشتم و آن یك ریال را سرجای خود گذاشتم.

مرحمت به علامه اميني

مرحمت به علامه اميني

آقای عبداللّه چایچی از قول مرحوم حجه الاسلام دكتر محمّد هادی امینی فرزند علاّمه امینی رحمه الله نقل می كند: وقتی پدرم را دفن كردیم مرحوم علاّمه بحرالعلوم آمد و به من تسلیت گفت و معانقه نمود. سپس فرمود: من در این فكر بودم ببینم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام چه مرحمتی در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امینی می نمایند. در عالم خواب دیدم : حوضی است آقا امیرالمؤمنان علیه السلام بر لب آن ایستاده اند. افراد می آیند و مولا از آن حوض آب به آنها می دهند. گفتند:

 این حوض كوثر است . در این حال آقای امینی به نزدیك حوض رسید تا ظرف را گذاشتند، آستین ها را بالا زده و دستان مباركشان را پر از آب كردند و به علامه آب خورانیدند و خطاب به او فرمودند: بَیّضَ اللّه وَجهك كما بَیَّضت وجهی (پروردگار رو سفید كند تو را كما این كه مرا رو سفید كرد). مولا در این عبارت دو حقیقت را بیان كردند. علامه نسبت به حضرات معصومین علیهم السلام بسیار ادب داشت . وقتی وارد حرم مطّهر حضرت امیر علیه السلام می شد از پایین به بالای سر نمی رفت . روبروی حضرت می ایستاد و گریه شدیدی می نمود. خود ایشان به من فرمودند: از آن وقتی كه در نجف هستم از سمت بالای سر حرم نرفته ام . از پایین وارد شده و از همان سمت خارج می شدند. اِنّما یَخشی اللّهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ
همانا تنها مردمان عالِم خداترسند.