فرو نشاندن آب فرات

فرو نشاندن آب فرات

آب فرات فوران كرده بود به گونه ای كه مردم هراسناك شدند. به محضر امیرمؤمنان (ع) رسیدند و از زیادی آب شكوه كردند. امام علی (ع) و دو فرزندش حسن و حسین (ع) سوار بر مركب شدند و حركت كرند تا به آب فرات رسیدند. امام علی (ع) بر لب آب ایستاد در حالی كه آب از دو طرف بالا زده بود .

آنگاه با تازیانه پیامبر (ص) كه در دست داشت بر آب به اندازه ی یك زراع فرو نشست ، ضربه ی دیگری به آب زد و به اندازه ی دو زراع دیگر فرو نشست .

مردم كه این معجزه ی آشكار را از امام (ع) مشاهده كردند عرض كردند:

یا امیرالمؤمنین : آب را بیشتر كاهش ده. حضرت فرمود: من از خداوند خواستم و او آنچه را كه مشاهده كردید عطا فرمود و خوش ندارم كه بنده ی مصری باشم

تسبیح سنگ ریزه ها

تسبیح سنگ ریزه ها

سلمان گوید : عده ای از ما در محضر رسول خدا نشسته بودیم كه علی بن ابیطالب(ع) آمد. پیامبر(ص) مشتی سنگ ریزه به او داد. هنوز آنها در دست علی (ع) قرار نگرفته بودند كه به سخن آمدند و می گفتند :

 لا اله الا الله ، محمد رسول الله، رضیت بالله ربا و بمحمد نبیا و بعلی بن ابیطالب ولیا ( خدائی جز خدای یگانه نیست، محمد فرستاده ی خداست، راضی شدم كه خداوند پروردگار من و محمد پیامبر علی بن ابیطالب مولی و سرور می باشد.)

آنگاه پیامبر (ص) فرمود: هر كسی از شما كه راضی به خدا و ولایت علی بن ابیطالب باشد از ترس خدا و عقاب او در امان است

پرده برداری از بهشت و جهنم

پرده برداری از بهشت و جهنم

عده ای از اصحاب امام علی (ع) به او گفتند : وصی حضرت موسی و عیسی (ع) دلایل معجزات و نشانه هائی را به مردم نشان می دادند. شما نیز اگر معجزاتی به ما نشان دهید قلبهای ما مطمئن می شود . اما علی (ع) فرمود:

 شما تحمل علوم، دلایل و نشانه ها را ندارید. اما مردم اصرار كردند. سرانجام امام (ع) آنها را بسوی قبرستان حركت داد تا به یك سرزمین خشك و نمكزاری رسیدند. آنگاه آهسته دعا كرد و گفت : پرده ات را كنار زن. ناگهان باغها و نهرها در یك سو و آتش در سوی دیگر جهنم نمایان گشت. عده ای گفتند : سحر، سحر. عده ای معجزه ای حضرت را پذیرفتند و گفتند : پیامبر (ص) فرمود:

 قبر باغی از باغهای بهشت یا حفره ای از گودیهای جهنم است

توقف زلزله

توقف زلزله

فاطمه زهرا (ع) می فرماید: در زمان ابوبكر و عمر زلزله ای پیش آمد كه مردم به وحشت افتادند و به آندو پناه بردند. اما دیدند آنها خود از ترس به امام علی (ع) پناه برده اند. مردم نیز بدنبال آنها به خانه ی آن حضرت رفتند. امام علی(ع) بدون توجه به ترس و وحشت آنها از منزل بیرون آمد و مردم نیز بدنبال او حركت كردند تا به یك بلندی رسیدند. امام علی(ع) بر بلندی نشست و دیگران در اطراف او نشستند و به ساختمانهای شهر كه همچنان مورد زلزله های مكرر قرار می گرفت نگاه می كردند. آنگاه فرمود: گویا شما از آنچه دیده اید هراسناك شده اید؟ جواب دادند : چگونه هول و هراس نداشته باشیم در حالی كه ما تا بحال چنین جیزی ندیده بودیم. سپس امام علی (ع) لبهای خود را حركت داد و بعد از آن دستهای خود را به زمین زد و به آن فرمود : تو را چه شده است؟ آرام شو! و زمین آرام گرفت.

مردم در تعجب فرو رفتند بیش از آنچه از زلزله به تعجب و حیرت فرو رفته بودند. امام (ع) فرمود: شمااز كار من تعجب كردید؟ گفتند : آری . فرمود: من آن كسی هستم كه خداوند فرموده است : «اذا زلزلت زلزالها و اخرجت الارض اتقالها و قال الانسان مالها» ( هنگامی كه زمین به زلزله درآید و اخبار درون خود را آشكار كند، انسان می گوید: زمین را چه شده است. ) من همان انسانی هستم كه در قیامت به زمین می گویم تو را چه شده است .

«یومئذ تحدث اخبارها» (در این روز زمین خبرهای خود را بیان می كند.) برای من اخبارش را بیان

می كند

تبدیل سنگ ریزه ها به جواهر

تبدیل سنگ ریزه ها به جواهر

امام علی (ع) و بعضی از اصحاب آن حضرت در مسجد كوفه حضور داشتند . مردی خطاب به امام علی (ع) عرض كرد: پدر و مادرم فدایت من تعجب می كنم از این دنیایی كه در دست این گروه است وشما از آن بهره ای ندارید.

حضرت فرمود : تو گمان كرده ای ما دنیا را می خواهیم و به ما داده نمی شد؟

آنگاه یك مشت از سنگ ریزه ها را برداشت و به اعجاز خود به جواهر مبدل ساخت و پرسید اینها چیست؟ عرض كردم : بهترین نوع جواهر است . سپس حضرت فرمود: اگر دنیا را بخواهیم برای ما وجود دارد اما نمی خواهیم و پس از آن آنها را بدور افكند و دوباره سنگ ریزه ها به حال او بازگشتند

سخن گفتن با خورشید

سخن گفتن با خورشید

در كتب مختلف ، از راويان متعدّدى همانند سلمان فارسى ، عمّار ياسر، ابوذر غفارى ، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عبّاس و ... آورده اند كه چون خداوند متعال ، مكّه را توسّط پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و فداكارى امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام فتح كرد.
پيش از آن كه حضرت رسول صلوات اللّه عليه عازم و آماده جنگ هَوازن گردد، در حضور جمعى خطاب به علىّ عليه السلام نمود و اظهار داشت :

 اى علىّ! برخيز و به همراه اصحاب در گوشه اى از قبرستان بقيع وارد شده و هنگامى كه خورشيد طلوع نمايد، با وى مكالمه كن و سخن بگو.
علىّ بن ابى طالب عليه السلام طبق دستور حضرت رسول صلوات اللّه عليه بلند شد و به همراه بعضى از اصحاب به قبرستان بقيع رفت و چون خورشيد طلوع كرد؛ آن را مخاطب قرار داد و گفت :
(السّلام عليك ايّها العبد الدّائر فى طاعة ربّه ).
و خورشيد جواب سلام حضرت علىّ صلوات اللّه عليه را اين چنين پاسخ گفت :
(و عليك السّلام يا اخا رسول اللّه و وصيّه و حجّة اللّه على خلقه ).
بعد از آن ، مولاى متّقيان علىّ عليه السلام به شكرانه چنين كرامت و عظمتى كه خداوند متعال عطايش فرموده بود سر بر خاك نهاد و سجده شكر به جاى آورد.
سپس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله او را گرفت و بلند نمود و فرمود:

 اى حبيب من ! تو را بشارت باد بر اين كه خداوند به ميمنت وجود تو بر ملائكه ؛ و بر اهل آسمان مباهات مى كند.
و پس از آن افزود: شكر و سپاس مى گويم خدا را، كه مرا بر ساير پيامبران فضيلت و برترى بخشيد، همچنين مرا به وسيله علىّ بن ابى طالب كه سيّد تمام اوصياء است تأ ييد و يارى نمود

زنده کردن مرده

زنده کردن مرده

اصبغ بن نباته نقل می کند که: روزی درکنارعلی(ع) ازگورستانی عبورکردیم.حضرت به قبرها نگاه می کرد و به من فرمود: می خواهی آیتی به تو نشان بدهم؟عرض کردم:

بلی.حضرت به قبری اشاره کرد و فرمود: ای پیرمرد! برخیز.قبرشکافته شد و پیرمردی برخاست و گفت: (السلام علیک یا امیرالمومنین وخلیفة رسول رب العالمین).حضرت فرمود:

تو کیستی؟گفت:من عمروبن دینارالهمدانی هستم، من درواقعه ی انباربه دست معاویه کشته شدم.حضرت فرمود: برو نزد خانواده ات و بگو که علی بن ابی طالب مرا زنده کرد ونزد شما فرستاد

آب، شیرین ترازعسل و سردترازبرف

آب، شیرین ترازعسل و سردترازبرف

ازابن عباس روایت شده که گفت: با حضرت علی(ع) ازجنگ صفین برمی گشتیم. لشگرتشنه بود و درآن زمین آبی نبود. به حضرت علی(ع) ازتشنگی شکایت کردند. حضرت شروع به گشتن کرد، تا اینکه سنگی را دید، روی آن ایستاد و فرمود: ای سنگ! آب کجاست؟

عرض کرد: سلام برتو ای وارث علم نبوت، آب درزیرمن است ای وصی محمد؛پس صد نفرروی سنگ افتادند و نتوانستند حرکتش دهند و آن حضرت روی سنگ ایستاد و لبهایش را حرکت داد. با دستش آن را بلند کرد. سنگ به یک چشم برهم زدن ازجا کنده شد وچشمه ی آبی درزیرش وجود داشت که ازعسل شیرین تروازبرف سردتربود.اصحاب ازآن آب آشامیدند و اسبان و شترانشان را سیراب کردند و بسیارازآن آب برداشتند؛ آنگاه حضرت، رو به آن سنگ کرد و فرمود: به جای خود برگرد و سنگ چرخید تا به روی چشمه افتاد.