بیانات در اجلاس بین‌المللی بيدارى اسلامى‌

بیانات در اجلاس بین‌المللی بيدارى اسلامى‌

 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلوة والسّلام على سيّدنا محمّد و آله الطّيّبين و صحبة المنتجبين. قال اللَّه العزيز الحكيم: بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم. «يا أيّها النّبىّ اتّق اللَّه و لا تطع الكافرين و المنافقين انّ اللَّه كان عليماً حكيماً. واتّبع ما يوحى اليك من ربّك انّ اللَّه كان بما تعملون خبيراً. و توكّل على‌اللَّه و كفى باللَّه وكيلاً». (1)

 به حضار گرامى و ميهمانان عزيز خوشامد ميگويم. آنچه ما را در اينجا گرد آورده، بيدارى اسلامى است؛ يعنى حالت برانگيختگى و آگاهى‌اى در امت اسلامى كه .........

ادامه نوشته

مطالعه چند جلد كتابِ قطور در اتوبوس!

مطالعه چند جلد كتابِ قطور در اتوبوس!

در دیدار صبح امروز مسئولان كتاب‌خانه‌ها و كتاب‌داران با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، كتابخوانی، یكی از موضوعاتی بود كه رهبر انقلاب به تبیین ابعاد مختلف آن پرداختند و لازمه اهتمام به كتاب را ترویج كتابخوانیِ همراه با تدبر دانستند. به این بهانه، پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خاطره‌ای از ایشان را در در مورد اهتمام به كتابخوانی منتشر می‌كند:

من توقعم اين است كه مردم ما كتابخوانى را جدى بگيرند. البته جمعى از مردم جدى مى‌گيرند؛ اما همه اين طور نيستند. من مى‌خواهم خواهشى از مردم بكنم و آن اين است: كسانى كه وقتهاى ضايع‌شونده‌اى دارند؛ مثلا به اتوبوس يا تاكسى سوار مى‌شوند، يا سوار وسيله‌ى نقليه‌ى خودشان هستند و ديگرى ماشين را مى‌راند، يا در جاهايى مثل مطب پزشك در حال انتظار به سر مى‌برند و به‌هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بى‌كارى مى‌گذرانند، در تمام اين ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كيف يا جيب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسيدند، نشانه‌اى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت يا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همان جا بخوانند.

بنده خودم چند جلد قطور از يك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! البته قضيه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم. بنا به دلايلى نمى‌خواهم اسم كتاب را بگويم. وضعيت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خيلى آزار دهنده بود و نمى‌توانستيم تحمل كنيم. دلم مى‌خواست سرم پايين باشد و خواندن كتاب در چنين وضعيتى بهترين كار بود. ساعتى را كه به اين حالت مى‌گذراندم احساس نمى‌كردم ضايع مى‌شود. آن وقتها تقريبا يك ساعت طول مى‌كشيد تا آدم با اتوبوس از جايى به جاى ديگر مى‌رفت. بعضى وقتها اين جابجايى كمتر يا بيشتر هم طول مى‌كشيد. به‌هرحال چنين يك ساعتهايى را احساس نمى‌كردم كه ضايع مى‌شود؛ چون كتاب مى‌خواندم.
مصاحبه در پايان بازديد از نهمين نمايشگاه بين‌المللى كتاب تهران - 22/02/1375
 

زندگی‌نامه حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای

زندگی‌نامه حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای

 زندگينامه
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در 1318 شمسی برابر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
 رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى‌گويند:

ادامه نوشته

با مذاكره آمريكا مخالفم

با مذاكره آمريكا مخالفم

مقام معظم رهبری در بیانی دیگر در رابطه مذاكره با امریكا می‌فرماید:
«چه ساده لوحی است كه كسانی بگویند برویم پشت میز مذاكره با یك دستگاه متكبّر و بی‌اعتقاد به اصول انسانی و حقوق بین الملل بنشینیم. امریكایی‌ها، به اصول و حقوق بین الملل، اعتقادی ندارند.
دولت امریكا، همان دولتی است كه افسر جنایتكارش دستور تیر داد، موشك شلیك كردند، هواپیمای مسافربریِ چند صد نفره را در دریا ساقط نمودند و مرد و زن و كوچك و بزرگ را نابود كردند و دولت امریكا این افسر را محاكمه نكرد و شنیدم كه رئیس جمهور فعلی آمریكا «جرج بوش»، به آن افسر مدال لیاقت داده است! اینها، این طور هستند. شما چه می‌گویید؟ مگر اینها به حقوق بین الملل معتقدند؟ مگر اینها به حقوق انسان‌ها معتقدند؟ نخیر.
من با مذاكره امریكا مخالفم و دولت جمهوری اسلامی، بدون اجازه من امكان ندارد چنین كاری را بكند و خودشان هم قاعدتاً با چنین كاری موافق نیستند.»[1]
مقام معظم رهبری در بیان دیگر درباره مذاكره با امریكا می‌فرماید:
«من معتقدم، آن كسانی كه فكر می‌كنند ما باید با رأس استكبار یعنی امریكا مذاكره كنیم، یا دچار ساده لوحی هستند، یا مرعوبند. من بارها این نكته را عرض كرده‌ام كه استكبار، بیش از این كه نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را می‌خورد. اصلاً استكبار، با تشر و ابهت و شكلك درآوردن و ترساندن این و آن، زنده است.»

چاي درست كردن

چاي درست كردن

مقام معظم رهبری می‌فرمایند:
«زمانی كه قرار بود امام تشریف بیاورند برای اینكه آمادگی لازم داشته باشم می‌گویند:
وقتی امام (امام راحل) وارد می‌شوند، مسئولیت‌هایی پیش خواهد آمد. گفتیم بنشینیم برای این موضوع، یك سازماندهی بكنیم. ساعتی را در عصر یك روز معین كردیم و رفتیم در اطاقی نشستیم.
صحبت از تقسیم مسئولیت‌ها شد و در آنجا گفتم كه مسئولیت من این باشد كه چای بدهم! همه تعجب كردند. یعنی چه؟ چای؟ گفتم: بله، من چای درست كردن را خوب بلدم.
با گفتن این پیشنهاد، جلسه حالی پیدا كرد... این روحیه من بوده است. البته آن حرفی كه در آنجا زدم، می‌دانستم كه كسی من را برای چای ریختن معین نخواهد كرد و نمی‌گذارند كه من در آنجا بنشینم و چای بریزم؛ اما واقعاً اگر كار به این جا می‌رسید كه بگویند درست كردن چای به عهده شماست، می‌رفتم عبایم را كنار می‌گذاشتم و آستین‌هایم را بالا می‌زدم و چای درست می‌كردم. این پیشنهاد، نه تنها برای این بود كه چیزی گفته باشم؛ واقعاً برای این كار آماده بودم.»

بايد به تهران بروم

بايد به تهران بروم

مقام معظم رهبری درباره‌ی چگونگی دعوتش به شورای انقلاب اسلامی می‌فرماید:
«من در مشهد سرگرم كارهای این شهر بودم، با برادرانی كه در مشهد بودند در جریانات عمومی عظیم مردم، ما هم داخل بودیم و فعالیت می‌كردیم. مرحوم شهید مطهری چند بار تلفنی به طور مستقیم و با واسطه به من اطلاع دادند كه باید به تهران بروم. من تصور می‌كردم كه برای همین كارهای معمولی خودمان ـ كه مشتركاً خیلی كارها داشتیم چه كارهای علمی و ایدئولوژیكی و چه كارهای سیاسی، می‌گویند به تهران بروم.
فكر نمی‌كردم برای شورای انقلاب باشد و می‌گفتم، می‌آیم. منتهی چون در مشهد گرفتاری‌های زیادی داشتم و خیلی بار روی دوش من بود، مرتب تأخیر می‌افتاد تا اینكه از پاریس پیغام دادند كه امام دستور داده‌اند كه من به تهران بروم. احساس كردم مسأله‌ای است كه من باید به تهران بروم، به خصوص كه آقای مطهری هم در یك تماس تلفنی با قدری عصبانیت پیغام دادند كه چرا به تهران نمی‌روم و منتظر چه هستم؟
در تهران به من گفتند: در جلسه‌ای باید شركت كنم كه در منزل شهید مطهری بود. در آن جلسه همه اعضای شورای انقلاب جمع بودند و در آنجا بود كه من اطلاع پیدا كردم كه عضو شورای انقلاب هستم و تا آن موقع نمی‌دانستم.»

سيدي نوراني در محراب

سيدي نوراني در محراب

حجت الاسلام و المسلمین ایزد پناه یكی از شاگردان مقام معظم رهبری در مشهد مقدس درباره‌ی انتخاب معظم له برای اقامه نماز جماعت در مسجد كرامت می‌گوید:
«مشهور بود كه آقای كرامت پس از ساختن مسجد ـ كه از موقعیت خا صی برخوردار بود ـ در پی امام جماعتی بود.
شبی در خواب می‌بیند كه جماعتی عظیم در مسجد برگزار شده و مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی و برخی از علمای دیگر در صف اول جماعت قرار گرفته‌اند. تعجب كرده به محراب نگاه می‌كند.
سیدی نورانی را در محراب می‌بیند، كه فردای آن روز با آیت الله خامنه‌ای آشنا شده و از ایشان دعوت به نماز در مسجد می‌كند.»[1]
حجت الاسلام ایزد پناه درباره‌ی شرایط خاص و روح وصف ناپذیری كه در مسجد كرامت حاكم بود، می‌گوید:
«ایشان در مسجد كرامت نماز جماعت می‌خواندند. جمعیتی عظیم از دانشگاهیان، بازاریان و طلاب در این نماز شركت می‌كردند. پر رونق‌ترین مساجد آن روز مشهد، به پایه این مسجد نمی‌رسید، آن هم جمعیتی كه بیشتر آنان، جوانان و تحصیل كرده‌ها بودند. ایشان همگان را به نماز توجه می‌دادند و تشنگان معارف ناب محمدی ـ صلّی الله علیه و آله ـ را سرمست می‌كردند. حالت خاص و روح وصف ناپذیری بر آن مسجد حكم بود.»

معامله با خدا به خاطر پدر

معامله با خدا به خاطر پدر

مقام معظم رهبری زمینه‌ی توفیقاتش را به خاطر یك كار نیك به پدرش می‌داند و در این زمینه می‌فرماید:
«بد نیست من مطلبی را از خودم برای شما نقل كنم.
بنده اگر در زندگی خود در هر زمینه توفیقاتی داشته‌ام، وقتی محاسبه می‌كنم، به نظرم می‌رسد كه این توفیقات باید از یك كار نیكی كه من به یكی از والدینم كرده‌ام، باشد.

به ادامه مطلب بروید......

ادامه نوشته

ناگهان به خودم نهيب زدم

ناگهان به خودم نهيب زدم

رهبر عزیز در مورد رابطه‌ی خودش با كسب معلومات و مطالعه كتاب در شرایط سخت كاری و غافل نبودن از آن می‌فرماید:
«هر كسی كه در یك بخش یا گوشه‌یی، مشغول تبلیغ و كار است، رابطه خودش را با كسب معلومات قطع نكند. نگوییم كار داریم و نمی‌رسیم. من خودم، اوایل انقلاب كه شد، حدود دو سال رابطه‌ام با كتاب قطع شد. با آن همه اشتغال كه ما داشتیم، مگر فرجام داشت؟
من، شب ساعت 11 و یا بیشتر، به خانه می‌رفتم و كار، ساعت 5 یا 6 صبح آغاز شده بود. تازه، عده‌ای ملاقاتی در خانه هم داشتم.
خانه‌ی ما هم دم دست بود. می‌رفتم و می‌دویدم و می‌دیدم عده‌ای از ارگان‌های مملكتی، از نهادهای انقلابی، از بخش‌های مختلف، از علمای شهرستان‌ها و... در اتاق نشسته‌اند و كار دارند. اصلاً مجال نبود. مدت‌های مدید می‌گذشت كه من فرزندان خودم را نمی‌دیدم؛ با این كه در خانه‌ی خودمان بودیم! وقتی موقع شب می‌رفتم، خواب بودند و صبح هم وقتی بیرون می‌آمدم خواب بودند.
روزهای متمادی می‌شد كه من بچه‌ها را نمی‌دیدم. این، وضع زندگی ما بود. ناگهان به خودم نهیب زدم و الآن سه، چهار سال است كه شروع به مطالعه كرده‌ام... شروع مجدد من به مطالعه، بعد از اشتغال به ریاست جمهوری است.
الآن من مطالعه هم می‌كنم و به كارم هم می‌رسم و می‌بینم منافات با هم ندارند.
مطالعه علمی ـ تاریخی هم دارم، مطالعه تفننی هم می‌كنم.»

توطئه‌ي كمونيست‌ها خنثي شد

توطئه‌ي كمونيست‌ها خنثي شد

در روزهای آخر نظام ستمشاهی، كمونیست‌ها به فكر افتادند از فرصت استفاده كرده، با سازماندهی عناصر خویش، انقلاب اسلامی را تبدیل به یك انقلاب به اصطلاح دمكراتیك خلقی نمایند.
به همین منظور بهترین جا را برای كار، كارخانه جنرال موتورز در جاده كرج تشخیص دادند، ‌زیرا آنجا هم از تهران دور بود كه مركز قیام مردم متدین و مسلمان بود و هم می‌توانستند نیروهای كمونیست و عناصر دیگر ضد انقلاب را به دور از چشم مردم مذهبی در آنجا متمركز كرده، به تصور خام خودشان یك حمله به تهران نموده، مراكز حساس را اشغال نمایند و حكومت كمونیستی را برقرار سازند.

به ادامه مطلب بروید........

ادامه نوشته

لباس كار سربازي

لباس كار سربازي

رهبر عزیز احساس امام راحل ـ قدس سره الشریف ـ را درباره پوشیدن لباس رزم توسط یك روحانی می‌فرماید:
«سال 1359 كه گاه به مناطقِ جنگی می‌رفتم...، هر دفعه هفته‌ای یك بار، برای نماز جمعه تهران می‌آمدم و از راه كه می‌رسیدم، خدمت امام می‌رفتم... یك بار كه خدمت ایشان رفته بودم، ... لباس كار سربازی به تنم بود. وقتی سوار هواپیما می‌شدم كه به این جا بیایم، قبا می‌پوشیدم و عمامه سرم می‌گذاشتم و این لباس هم، آن زیر می‌ماند. یعنی لباسی نداشتم كه عوض كنم و همان طوری هم، خدمت امام می‌رفتم.
ایشان، وقتی كه چشم‌شان به این لباس نظامی افتاد، تعبیری كردند كه احتمال می‌دهم، در جایی آن را نوشته باشم... اجمالش یادم است. ایشان گفتند:
این، ... مایه‌ی افتخار است كه یك روحانی، لباس رزم به تنش می‌كند. و این درست است و همان چیزی است كه باید باشد...
حقیقتش هم این است كه روزی بود، لباس رزم را برای روحانی، خلاف مروّت ذكر می‌كردند. در باب امام جماعت گفته‌اند كه بایستی عادل باشد و كار خلاف عدالت و مروّت نكند.
از جمله كارهای خلاف مروّت كه ذكر می‌شد، این بود كه یك نفر امام جماعت، مثلاً لباس نظامی بپوشد... و در ردیف كارهایی بود كه مثلاً كسی در بازار یا در ممرّ عام مردم، حركت غیر محترمانه‌ای از او سر بزند.»

دیدار از خانواده شهدا

دیدار از خانواده شهدا

پدر سه شهید كه دامادش نیز به شهادت رسیده بود تعریف می‌كرد:
«یك شب به ما تلفنی اطلاع دادند كه: امشب چند نفر می‌خواهند به دیدن شما بیایند. من گمان كردم حتماً آنها از مسجد یا حسینیه هستند كه می‌خواهند به دیدن ما بیایند.
لذا آماده پذیرایی شدیم. نزدیك ساعت هشت شب بود كه زنگ در به صدا درآمد. وقتی در را باز كردم، اول یك نفر وارد شد و به دنبال او مقام معظم رهبری وارد خانه شدند. در آن لحظه خوشحالی زیادی به من دست داد. به طوری كه گویی دنیا را به من داده بودند. عكس‌های چهار شهیدمان را به رهبر عزیز نشان دادم. ایشان برای شهیدان خانواده ما دعا كردند. من گفتم:
«حاج آقا! دعا كنید خون شهیدان از بین نرود. ایشان فرمودند:
«خون شهیدان هیچ وقت از بین نمی‌رود. انقلاب ما، صاحب دارد و او نگهدار آن است.»

به بهانه استخاره

به بهانه استخاره

رهبر محبوب در خاطراتش از زمان دستگیری‌اش می‌فرماید:
«یك بار مأموران شاه مرا بیرون از خانه دستگیر كردند. وضع آن چنان بود كه نتوانستم دستگیر شدن خود را به خانواده و بستگانم خبر بدهم.
مأموران سپس مرا سوار اتومبیل كردند و به طرف چابهار بردند. در یكی از شهرها مأموران برای رفع خستگی و استراحت، ‌چند دقیقه‌ای توقف كردند. همه پیاده شدند. من هم از اتومبیل پیاده شدم و در گوشه‌ای نشستم. مأموران سعی می‌كردند كه مردم متوجه دستگیر شدن من نشوند. وقتی زمان استراحت به پایان رسید، خواستم به طرف اتومبیل بروم كه دیدم جوانی به من نزدیك شد و گفت: «حاج آقا اگر ممكن است برای من استخاره بگیرید!» من قرآن خودم را بیرون آوردم تا برای او استخاره بگیرم. در همین موقع، مأموران شاه برای این كه آن جوان فكر نكند كه آنها مراقب من هستند، از من فاصله گرفتند. جوان هم از فرصت استفاده كرد و آهسته گفت: حاج آقا من نمی‌خواستم استخاره كنم. می‌خواستم بپرسم شما را چه موقع دستگیر كرده‌اند و حالا به كجا می‌برند، تا كاری انجام دهم.
من از محبت او تشكر كردم و شماره‌های تلفن بستگانم را در مشهد به او دادم تا به آنها خبر بدهد.»

برنج نباشد، نمي‌خوريم

برنج نباشد، نمي‌خوريم

مادر یك شهید، كه از بستگان مقام معظم رهبری نیز هستند، تعریف می‌كرد:
«یك روز میهمان ایشان بودیم. ظهر بود و ما در كنار سفره منتظر حاج آقا نشسته بودیم. وقتی ایشان آمدند نگاه به غذا كردند و گفتند:
«مثل اینكه نوع برنج با برنج روزهای دیگر فرق كرده است؟»
خانم ایشان گفتند:
حاج آقا! روز عید است و میهمان هم داریم. برنج كوپنی هم تمام شده است. مجبور شدیم، برنج آزاد بخریم! حاج آقا ناراحت شدند و فرمود:
«بنا نبود، تغییری در زندگی ما بدهید. ما كه با میهمان این حرفها را نداریم. اگر برنج نباشد، برنج نمی‌خوریم .»

جانباز بزرگ انقلاب

جانباز بزرگ انقلاب

گزارش خبرنگاران از عصر روز حادثه «6 تیر 1360 ـ تهران ـ مسجد ابوذر» حاكیست كه حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای با توجه به مصدومیت دست راست، با دست چپ پیامی جهت امام خمینی ـ قدس سره الشریف ـ نوشته بودند بدین شرح: «به امام امت سلام برسانید.»[1]
حضرت امام خمینی ـ قدس سره الشریف ـ یك روز پس از حادثه‌ی سوء قصد به جان عزیز آیت الله العظمی خامنه‌ای پیامی منتشر ساخته و در آن تأكید می‌فرمایند كه:
«خداوند متعال را شكر كه دشمنان اسلام را از گروه‌ها و اشخاص احمق قرار داده است. خداوند را شكر كه از ابتدای انقلاب شكوهمند اسلامی، هر نقشه كه كشیدند و هر توطئه‌ای كه چیدند و هر سخنرانی كه كردند، ملت فداكار را منسجم‌تر و پیوندها را مستحكم‌تر نمود و مصداق «لازال یوید و هذا الذین بالرجل الفاخر» تحقق پیدا كرد.»
حضرت امام خمینی ـ قدس سره الشریف ـ در این پیام از حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای به عنوان «سربازی فداكار و از سلاله‌ی رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و خاندان حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ » یاد كرده كه جرمی جز خدمت به اسلام و كشور اسلامی ندارند.

كودتاي پايگاه شهيد نوژه

كودتاي پايگاه شهيد نوژه

مقام معظم رهبری درباره كودتای نوژه تیرماه سال 1359 می‌فرماید:
«ماجرای كودتای پایگاه شهید نوژه را ترتیب دادند. اینهم از طرف همان دستگاه‌های جاسوسی دشمن برای فتح ارتش بود كه اگر موفق می‌شدند، به زعم خودشان به عمر انقلاب خاتمه می‌دادند و اگر موفق نمی‌شدند بین مردم و ارتش و بین انقلاب و ارتش فاصله انداخته بودند.
این توطئه، توطئه‌ی خطرناكی بود كه به وسیله ارتشی‌ها خنثی شد. شاید ملت ایران نداند، آن عناصری كه موجب شد تا توطئه‌ی كودتای بسیار خطرناك پایگاه شهید نوژه خنثی بشود، خود جوان‌های ارتشی بودند كه آمدند و به ما اطلاع دادند.
یك خلبان جوان نیمه شب آمد در خانه ما را زد، با اصرار زیاد وادار كرد كه ما حرفش را گوش كنیم و گفت كه این كودتا ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌گیرد.
عناصر دنباله گیر این قضیه، خود نظامیان، ارتشی‌های متدین آن پایگاه بودند كه بیشترین نقش را در خنثی كردن آن كودتا داشتند. یعنی آن كسی كه در این صحنه از ارتش دفاع كرد، خود ارتش بود. خودش نگذاشت چنگال دشمن به او وصل بوشد و دشمن بتواند توطئه خودش را در ارتش پیاده كند.»[1]
آن جوان خلبان هم بعدها جانباز شد. الآن هم هر جا كه هست امیدواریم مشمول فضل خدا باشد.»