مسلمانی امام خمینی

مسلمانی امام خمینی

چیزی كه امروز غرب بعد از گذشت دو سه دهه ، مجددا روی آن تكیه دارد برای این كه اهمیت آن را از ذهنها دور كند، جدایی دین از سیاست ، و مجرد كردن دین از حقایق و واقعیتهای زندگی است ، كه متاسفانه من می بینم رگه های غلط آن گاهی اوقات در زبان بعضی از عناصر خود ما باید در خط مقدم جبهه باشند، دیده می شود. سیاست خارجی را با دین مخلوط نكنید؛ این از آن حرفهای غلطی است كه كسی مطرح می كند، درست هم محتوایش را نمی فهمد و نمی داند لازمه ی این حرف چیست ترویج تشیع هم همین طور است . برای ترویج تشیع هیچ عاملی بالاتر از آن نیست كه شما نشان بدهید تشیع پرچم عدل اسلامی و آزادی از قدرتهای استكباری را در دنیا برافراشته و حرف نویی برای ملتها آورده است . یكی از این سران فلسطینی كه دهها سال با تفكر ماركسیستی زندگی كرده بود، بعد از انقلاب اسلامی - حدود هفده ، هجده سال پیش - در یك سخنرانی در لبنان یا سوریه گفت من اعلام می كنم كه مسلمانم . بعد یكی از آقایان علمای اهل تسنن كه آن جا بود، سخنرانی كرد و گفت خیلی خوشوقتیم و خوشحال شدیم كه دیدیم فلانی كه از معارف است و شما او را می شناسید - بعد از سالها كه دوره ی جوانی خود را در مرام ماركسیستی گذرانده ، حالا مسلمان شده است . او از وسط جمعیت صدا زد و گفت : نه ، اشتباه نكیند؛ من مسلمانی شما را ندارم و هنوز هم به آن اعتقادی ندارم ؛ من مسلمانی امام خمینی را قبول دارم.

اهميت به بيت المال

اهميت به بيت المال

یكی از همراهان امام در نجف در این باره چنین گوید مرحوم حاج آقا مصطفی فرزند امام كه به نظر من فردی بی نظیر بود، هفته به هفته به خدمت پدر می آمد و خرج هفتگی اش را می گرفت ، اما به هیچوجه بیش از مخارج ضروری زندگی چیزی به ایشان نمی داد، و هنگامی كه حاج آقا مصطفی می خواست به مكه مشرف شود، از پول خانه ای كه در قم فروخته بود و نیز مبلغی كه تعلق به همسرشان داشت استفاده كردند. امام همواره می فرمود: هیچكس حق ندارد از اینجا به جائی تلفن كند، تلفن داخل نجف را اجازه می داد اما به شهرهای دیگر را نه ، ولی اگر در مسیر انقلاب بود مانند نشر اعلامیه بوسیله تلفن یا گرفتن خبر، اجازه می دادند. یكبار فرزند امام تلفنهائی كرده بود و احتمال می داد امام راضی نباشد، ناچار شد از جائی مبلغی بیاورد و به مسئول امور مالی بدهد كه من تلفن شخصی كرده ام . یكبار برادری كه مسئول امور مالی امام بود، پشت پاكت چیزی نوشت و به خدمت امام فرستاد، امام در یك كاغذ كوچك جواب داد، و زیر آن نوشت شما در این قطعه كوچك هم می توانستید جواب بنویسید، از این رو آن برادر كاغذهای خورده را جمع و جور می كرد و در كیسه ای می ریخت ، و هنگامی كه می خواست برای امام چیزی بنویسد روی آن كاغذ پاره ها می نوشت ، امام هم زیرش جواب را می نوشتند.

استوار بمانند کوه

استوار بمانند کوه

امام خمینی (قدّس سرّه ) در آن هنگام كه به نجف اشرف تبعید بود و در حدود پانزده سال در آنجا بودند، از گروههای مختلف ، رنجهای فراوان دیدند (گاهی از قاسطین (طاغوتها) و گاهی از ناكثین (لیبرالهای وابسته ) و گاهی از مارقین كه همچون خوارج زمان حضرت علی (ع ) در لباس مذهب ، آن بزرگوار را رنج می دادند و سد راه گسترش نهضت او می شدند). از جمله : امام خمینی (ره ) به عنوان طرح حكومت اسلامی ، مساءله ولایت فقیه و حكومت اسلامی را در جلسات درس خود به بحث و بررسی كشیدند و بعد كتاب شریف حكومت اسلامی و ولایت فقیه را نوشتند. افرادی از مقدس مآبها و روحانی نماهای مرموز به خانه امام می آمدند و با خواهش و تقاضا، به عنوان اینكه می خواهیم كتاب حكومت اسلامی را در بغداد و بصره و سایر بلاد منتشر كنیم ، آن كتابها را می گرفتند و می بردند. بعد معلوم شد در شهرهای بغداد و بصره و...از آن كتابها خبری نیست ، و آن دوست نماهای كوردل آن كتابها را می بردند به چاههای نجف یا در میان شط فرات می ریختند تا به این وسیله جلو افكار امام را بگیرند خبائث و بد جنسی را ببینید تا كجا؟ آنگاه متوجه می شوید كه امام خمینی (ره ) حدود پانزده سال در چه محیطی زندگی كرد، ولی همانند كوه در برابر آنها استوار ماند و سرانجام پیروز شد.

عجز رئيس ساواک

عجز رئيس ساواک

سرهنگ بدیعی رئیس ساواك قم بود، حوزه علمیه قم و سایر حوزه ها به علت مخالفت امام خمینی با دستگاه ، همواره ناآرام بود، و هیچگاه آرامش ‍ واقعی به نفع محمّدرضا (شاه سابق ) وجود نداشت ، ارتشبد سابق حسین فردوست می گوید: سرهنگ بدیعی كه فرد فهمیده و مطّلعی بود، زمانی گفت : اگر یك مقام در قم با من همراه باشد، اداره شهر قم كار آسانی است به او گفتم : چه كسی ؟ گفت : آیت اللّه خمینی
گفتم : چرا تماس نمی گیرید؟ گفت : به امثال ماها اصلا راه نمی دهند، مگر اینكه مرید ایشان شوم و در مدتی طولانی مطمئن گردند كه واقعا آمده ام با اعتقاد در راه ایشان قدم بردارم ، آن وقت آماده خواهند بود مرا به حضور بپذیرند، در چنین صورتی نیز من رئیس ساواك نخواهم بود (این جریان مربوط به قبل از تبعید امام به تركیه است ).

صلابت امام

صلابت امام

در آن هنگام كه امام خمینی (قدّس سرّه ) در فرانسه بود، و در ایران ، شاه پس از تشكیل شورای سلطنت ، به خارج گریخته بود، رئیس شورای سلطنت ، شخصی بنام سید جلال الدّین تهرانی بود، سید جلال الدّین از رجال معروف و منجّمین بود و خط زیبا داشت ، در آن ایّام ایشان به عنوان معالجه بیماری خود به پاریس رفته بود، و فرصت را مغتنم شمرد كه برای پاره ای از مذاكرات به محضر امام خمینی (ره ) برسد، به در خانه امام آمده بود و تقاضای ملاقات كرد، جریان را به امام گزارش دادند. امام فرمود: ملاقات او با من مشروط به این است كه او استعفای خود را از شورای سلطنت ، بنویسد. سخن امام را به او ابلاغ كردند، او با خط زیبای خود، استعفای خود را نوشت ، آن نوشته را به خدمت امام آوردند. امام پس از دیدن آن ، فرمود: این كافی نیست ، زیرا ممكن است ایشان كه از اینجا رفت بگوید من مجبور شدم و نوشتم ، بلكه باید دلیل استعفای خود را نیز بنویسد، جریان را به سید جلال الدّین گفتند، او این دست و آن دست كرد و سرانجام به این مضمون نوشت : طبق فرموده امام ، به دلیل مخالفت شورای سلطنت با قانون اساسی ، استعفا دادم و سپس اجازه ملاقات صادر شد و او به حضور امام رسید، در خدمت امام در ضمن مذاكرات ، عرض كرد: جریان سخت وخیم است ، از عواقب كار می ترسم (كوتاه بیائید). امام به او فرمود: هیچ نترس ، شاه رفت و رفت و دیگر باز نمی گردد!!

خواب خوش

خواب خوش

همسر امام خمینی (رضوان اللّه تعالی علیه ) می گفت : حدود یك ماه و نیم قبل از عمل جراحی امام خمینی (ره ) كه منجر به رحلت آن بزرگمرد در 14 خرداد سال 1368 شمسی گردید، امام خمینی (ره ) به من فرمود: خواب خوشی دیده ام و برای تو نقل می كنم ، ولی تا زنده ام راضی نیستم كه آن را برای احدی نقل كنی ، در خواب دیدم كه فوت كرده ام و از دنیا رفته ام ، حضرت علی (ع ) تشریف آوردند و مرا غسل دادند و كفن كردند و بر جنازه ام نماز خواندند، سپس پیكرم را در میان قبر نهادند و آنگاه فرمود: اكنون راحت هستی ؟ عرض كردم : راحت هستم ، ولی در جانب راستم كلوخی وجود دارد كه مرا ناراحت می كند. حضرت علی (ع ) آن كلوخ را بر داشته و دست مرحمت بر همان قسمت از بدن من كه ناراحت بود كشید و آنگاه بطور كلی ناراحتی بر طرف گردید و راحت شدم.

بزرگواری

بزرگواری

فرزند مرحوم آیت اللّه اشرفی اصفهانی (چهارمین شهید محراب ) نقل می كرد: حدود چهل سال قبل كه 15-14 ساله بودم روزی در قم به حمّام رفتم ، هنگام ورود به گرم خانه ، وارد خزینه شدم و بیرون آمدم ، دیدم یكی از آقایان سر خود را صابون زده و روی چشمانش نیز از كف صابون پوشیده است ، و با دست دنبال ظرف آب می گردد، بلافاصله ظرفی را كه نزدیكم بود برداشته و از خزینه پر از آب ساختم و دوبار روی سر وی ریختم . آن مرد نورانی ، نگاه تشكرآمیزی به من انداخت و پرسید: آیا شما هم سرخود را شسته اید؟ عرض كردم : خیر تازه به حمّام آمده ام . سرانجام به گوشه ای رفته و سر و صورت خود را صابون زدم ، قبل از آنكه آب به سرم بریزم ناگاه دو ظرف آب ، روی سرم ریخته شد، چشم خود را باز كردم ، دیدم آن مرد بزرگ به تلافی خدمت من ، با كمال بزرگواری محبّت كرده است . بعد به خانه آمدم و موضوع را به پدرم گفتم ، ولی چون او را نمی شناختم ، نتوانستم معرفی كنم . بعد از مدتی یكی از روزهای عید مذهبی كه با پدرم به منزل علماء می رفتیم ، ناگاه چشمم به همان مرد نورانی كه در حمّام دیده بودم افتاد و او را به پدرم نشان دادم ، پدرم فرمود: عجب ! ایشان حاج آقا روح اللّه خمینی است.

شهامت ذاتی

شهامت ذاتی

یكی از اساتید نقل می كرد، دوران جوانی امام خمینی (قدّس سرّه ) بود، ایشان به قم برای تحصیل و تدریس آمده بودند و هنوز به مقام مرجعّیت نرسیده بودند. روزی یك نفر قلدر به مدرسه فیضّیه آمد و شروع كرد به عربده كشیدن و به طلبه های اندك مدرسه فیضیّه بد گفتن ، با توجه به اینكه زمان رضاخان بود و افراد ضدّ آخوند از طرف رضاخان حمایت می شدند. در این هنگام كه طلبه ها خود را از گزند آن شخص عربده كش ، كنار می كشیدند دیدم امام خمینی (ره ) نزد او رفت و نهیبی بر سر او كشید و یك كشیده محكم به صورت او زد به طوری كه برق از چشمان او پرید، شرمنده شد و با كمال خجالت سر به پائین انداخت و از مدرسه بیرون رفت . آری امام در همان دوران جوانی ، خصلت شهامت و شجاعت را داشتند و زورگویان را تنبیه می كردند.

اهميت به مردم

اهميت به مردم

مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر سابق جمهوری اسلامی ایران نقل می كرد: ما هیئت دولت هر وقت خدمت امام خمینی (قدّس سرّه ) می رسیدیم ، تاءكید می فرمود كه كاری نكنید كه نتوانید برای مردم توضیح دهید. روزی به محضر امام رفتیم ، در رابطه با فداكاری مردم ، سخن به میان آمد، امام فرمودند: این مردم خیلی از ما جلو هستند. یكی از برادران اظهار داشت : اگر ما بگوئیم دنباله رو مردم هستیم ، درست است ، لكن در مورد شما كه چنین نیست . امام با شنیدن این مطلب ، قدری ناراحت شده و فرمود: خیر، این مردم از همه ما جلوتر هستند. امام در سخنی در تاریخ /3/2458 در مورد مستضعفان از مردم؛ خطاب به شخصیّتها فرمودند: اگر شما كسانی را كه زیر دستتان هستند، ضعیف شمردید و به آنها خدای ناخواسته تعدّی كردید، شما هم مستكبر می شوید و زیردستها مستضعف.

سياست اسلامی

سياست اسلامی

امام خمینی (قدس سره ) فرمود: وقتی كه ما در حبس بودیم ، و بنا بود كه حالا دیگر از حبس بیرون بیائیم و برویم قیطریّه و در حصر (تحت نظر) باشیم (در سال 1343 ه‍ ش) رئیس امنیت آن وقت در آنجا (زندان ) حاضر بود، كه ما بنا بود از آن مجلس برویم ، ما را بردند پیش او، او ضمن صحبتهایش ، گفت : آقا سیاست عبارت از دروغگوئی است ، عبارت از خدعه است ، عبارت از فریب است ، عبارت از پدر سوختگی است ، این را بگذارید برای ما. من به او گفتم : این سیاست مال شماست ... البته سیاست به آن معانی كه اینها می گویند كه دروغگوئی ، چپاول مردم با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم ، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد، این سیاست شیطانی است ، اما سیاست به معنای اینكه جامعه را راه ببرد و هدایت كند، به آنجائی كه صلاح جامعه صلاح افراد است ، این در روایات ما برای نبی اكرم (ص) با لفظ سیاست ، ثابت شده است و در زیارت جامعه (در مورد امامان ) آمده : ساسه العباد: یعنی سیاستمداران بندگان . و در آن روایت هم هست كه پیغمبر (ص ) مبعوث شد كه سیاست امت را متكفّل باشد.

احترام آيت الله بروجردی به امام

احترام آيت الله بروجردی به امام

حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی (ره ) در آغاز ورود به قم ، دستور دادند تا یك نفر خوش نویس را پیدا كنند تا منشی گردد و بعضی از نوشته هایشان را پاكنویس نماید. اصحاب به جستجو پرداختند تا یك نفر معمّم خوش خط پیدا كردند و او را به حضور آقا آورده و معرّفی نمودند، از قضا در آن وقت حضرت امام خمینی (ره ) در آن مجلس حضور داشت . بعد معلوم شد كه آقای بروجردی ، آن فرد خوش نویس را نپسندیدند، بعضی از اصحاب با تعجب از حاج احمد خادم پرسید:

 علت چیست كه آقا این فرد خوش نویس را نپسندید؟. حاج احمد گفت : این شخص (خوش خط) هنگامی كه به حضور آقا آمد، حاج آقا روح اللّه خمینی در جلسه حضور داشتند، وی به هنگام نشستن بالاتر از حاج آقا روح اللّه ، نشست ، آقای بروجردی ناراحت شد و فرمود: كسی كه بالاتر از روح اللّه بنشیند به درد من نمی خورد. یعنی فردی كه رعایت ادب و احترام در برابر شخصیّتی مانند امام خمینی (ره ) نكند، شایسته نیست كه منشی من شود، این جریان بیانگر شدّت احترام آیت اللّه بروجردی به حضرت امام خمینی(ره ) است ، آن هم حدود 10 سال قبل از 15 خرداد 1342 شمسی آغاز قیام امام خمینی.

در محضر امام زمان (عج)

در محضر امام زمان (عج)

یكی از علماء كه در نجف اشرف ، همواره در بیت حضرت امام خمینی (مدظله العالی ) بود، نقل می كند: یك شب من در خواب دیدم كه در بیرونی منزل امام ، آمده ام ، دیدم امام زمان (ارواحنافداه) ایستاده اند، مصافحه كردم ، دیدم آن حضرت منتظر شخصی هستند، یك دفعه دیدم امام خمینی از بیتشان بیرون آمدند و همراه امام زمان (ع ) به طرف خیابان موسوم به شارع الرسول كه در ناحیه قبله حرم حضرت علی (ع ) واقع شده ، حركت كردند و دنبالشان جمعیت بسیاری بود، ولی در بین جمعیت ، عرب وجود نداشت . صبح آن شب كه من این خواب را دیدم حاج آقا احمد(فرزند ایشان ) از طرف امام نزد ما آمدند و گفتند: امام فرمودند چون ما در نجف اشرف ، رفقائی داشتیم و با آنها در غم و شادی هم رفیق بودیم لازم دیدم ، یك كاری می خواهم بكنم ، رفقا نیز در جریان باشند. موضوع این بود كه امام تصمیم داشتند از نجف بروند و نمی خواستند كسی بفهمد و منظور این بود كه رفقا در جریان كار باشند، رفقای مخصوص با شنیدن این پیام به خدمت امام رسیدند و بعد جریان مسافرت ایشان به طرف كویت و از آنجا به پاریس پیش آمد كه این رفقا همراه ایشان بودند براستی عجیب خواب و عجیب تعبیری ؟!.

ايمان امام (ره)

ايمان امام (ره)

در محضر امام امت سخن از جنگ با دشمن و ایثار و فداكاری به میان آمد و اینكه محور هدف ما انقلاب اسلامی است و همه باید فدای انقلاب گردند، اصل در زندگی ما انقلاب است و بقیه امور فرع است . امام اشاره به فرزندش حضرت حجه الاسلام احمدآقا كرد و سپس فرمود: این احمد عزیزترین انسان ، در نزد من است ، اگر همین احمد برود و در راه انقلاب فدا شود، من قلبا ناراحت نمی شوم ، زیرا برای انقلاب اسلامی فدا و قربان شده است !. نكته اینجاست كه نفرمود: اظهار ناراحتی نمی كنم زیرا اظهار ناراحتی نكردن ، وظیفه است و آسانتر است ، بلكه فرمود: حتی قلبا ناراحت نمی شوم با توجه به اینكه امام همین یك پسر را دارد.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو كه طا است سخن شناس نئی دلبرا، خطا اینجا است.

تعبير آيت الله ميلانی

تعبير آيت الله ميلانی

جمعی در محضر مرجع تقلید شیعیان ، مرحوم حضرت آیت الله العظمی میلانی (كه در مشهد مقدس سكونت داشت ) نشسته بودند، آن هنگام كه امام خمینی (مدظله العالی ) در تبعید به سر می برد، سخن از امام خمینی به میان آمد. آیت الله العظمی میلانی فرمود: سلام الله علیه (سلام خدا بر خمینی ). در آن جمع ، این كلام برای شخصی ناخوش آیند آمد، آن شخص سخنی گفت كه بوی اعتراض می داد. آیت الله میلانی به او فرمود: ساكت باش ای فلانی ! اینجا مساءله تقلید در بین نیست كه گفته شود، فلانی اعلم است یا من ؟، اینجا بحث رهبری است و چنین نیست كه هر مجتهدی لیاقت رهبری داشته باشد، به همان گونه كه لیاقت تقلید را دارد. لیاقت رهبری را تنها فقیه سیاستمدار دارا است كه به زمان خویش ، آگاه بوده ، و در راه خدا از ملامت ملامتگران نترسد و اكنون با این مشخصات كسی جز آیت الله خمینی نیست.

تعبير آيت الله بروجردي

تعبير آيت الله بروجردي

حضرت آیت الله العظمی بروجردی كه دارای مقام مرجعیت عامه شیعیان جهان گردید، فقیه بزرگ قرن چهارده بود كه در 13 شوال 1380 قمری (مطابق با 10 فروردین 1340 شمسی ) از دنیا رفت ، در مجلسی كه جمعی از علماء از جمله امام خمینی (مدظله العالی ) حضور داشتند، در هنگامی كه مجلس تمام شد و قصد خروج از مجلس را داشتند، امام خمینی (مدظله العالی ) را بر خود مقدم داشت ، و به هنگامی كه با اعتراض بعضی ها روبرو شد این جمله را فرمود: بله بله ، می گویم سلام الله علیه ، می گویم سلام الله علیه ، همانگونه كه علامه حلی در هنگامی نام سید مرتضی (قدّس سرّه ) در محضرش برده شد فرمود: سلام الله علیه (سلام خدا بر سید مرتضی ) من هم می گویم : سلام خدا بر خمینی با توجه به اینكه این سخن آقای بروجردی حدود سه سال قبل از 15 خرداد 42 (آغاز قیام امام خمینی ) بوده است.

دفع وجذب امام خمینی

دفع وجذب امام خمینی

وقتی كه امام خمینی (مدّظلّه العالی ) در آستانه پیروزی انقلاب سال 1357 شمسی در نوفل لوشاتو (نزدیك پاریس ) واقع در كشور فرانسه ، تشریف داشت ، دراطراف و اكناف و در ایران ، افراد مختلفی به حضور امام می رفتند، برخورد امام با افراد، بر اساس میزان جذب ودفع اسلام بود،به عنوان نمونه :

به ادامه مطلب بروید........

ادامه نوشته

بي نهايت عشق

بي نهايت عشق

روایت است كه سیاهی را نزد شاه مردان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آوردند كه دزدی كرده بود حضرت به او فرمود: ای اسود! تو دزدی ؟ گفت : آری یا امیرالمؤمنین. حضرت فرمود: آیا قیمت آنچه دزدیدی به یك دانگ و نیم زر می رسد؟ گفت : بله یا امیرالمؤمنین ! حضرت فرمود: یك بار دیگر از تو بپرسم ، اگر اعتراف آوردی دست ترا ببرم . گفت : چنان كن یا امیرالمؤمنین ! حضرت بار دیگر از وی بپرسید و او اعتراف آورد. امیرالمؤمنین علیه السلام دست راستش را ببرید. آن سیاه، دست بریده را در دست چپ گرفت و بیرون رفت . خون از دستش می چكید. ابن كرار به وی رسید، گفت : یا اسود! دست تو را كه برید؟ گفت : امیرالمؤمنین ، پیشرو سفیدرویان و سفید دستان و مولای من و مولای جمله مخلوقات و وصی بهترین پیغمبران . ابن كرار گفت : او دست تو را بریده است و تو مدح و ثنای او می گویی ؟ گفت : چگونه نگویم كه دوستی او با گوشت و پوست و خون من آمیخته است . وی دست من را به حق برید، نه به باطل . ابن كرار پیش امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و آنچه شنیده بود باز گفت ، امیرالمؤمنین علیه السلام گفت : ما را دوستانی باشند كه اگر به ناخن پاره پاره شان كنیم ، جز در دوستی نیفزاید و دشمنانی نیز باشند كه اگر عسل در گلویشان كنیم ، جز دشمنی نیفزاید. امیرالمؤمنین علیه السلام ، فرزندش حسن علیه السلام را فرمود كه آن سیاه را باز آورد. حضرت فرمود : ای اسود! من دست تو را بریدم ، تو مدح و ثنای من کردی! مرد سیاه گفت: من كه باشم كه ثنای تو كنم . حضرت دست او بر جای خود نهاد و ردای مبارك خود بر وی افكند و دعایی بر آنجا خواند، در همان حال دست وی درست شد، چنانكه گویی هرگز نبریده اند.

اثر آية الکرسي

اثر آية الکرسي

ابوبكر بن نوح می گوید: پدرم نقل كرد:
دوستی در نهروان داشتم كه یك روز برایم تعریف كرد كه من عادت داشتم هر شب آیه الكرسی را می خواندم و بر در دكان و مغازه ام می دمیدم و با خیال راحت به منزلم می رفتم . یك شب یادم رفت آیه الكرسی را به مغازه بخوانم ، و به خانه رفتم . وقت خواب یادم آمد، از همان جا خواندم و به طرف مغازه ام دمیدم . فردا صبح كه به مغازه آمدم و در باز كردم ، دیدم دزدی در مغازه آمده و هر چه در آنجا بوده جمع كرده ، بعد متوجّه مردی شدم كه در آنجا نشسته . گفتم : تو كه هستی و در اینجا چه كار داری ؟ گفت : داد نزن من چیزی از تو نبرده ام ، نگاه كن تمام متاع تو موجود است ، من اینها را بستم و همینكه خواستم بردارم وببرم در مغازه را پیدا نمی كردم ، تا اثاثها را زمین می گذاشتم در را نشان می كردم باز تا می خواستم ببرم دیوار می شد. خلاصه شب را تا صبح به این بلا بسر بردم تا اینكه تو در را باز كردی ، حالا اگر می توانی مرا عفو كن ، زیرا من توبه كردم و چیزی هم از تو نبرده ام . من هم دست از او برداشتم و خدا را شكر كردم .

با مذاكره آمريكا مخالفم

با مذاكره آمريكا مخالفم

مقام معظم رهبری در بیانی دیگر در رابطه مذاكره با امریكا می‌فرماید:
«چه ساده لوحی است كه كسانی بگویند برویم پشت میز مذاكره با یك دستگاه متكبّر و بی‌اعتقاد به اصول انسانی و حقوق بین الملل بنشینیم. امریكایی‌ها، به اصول و حقوق بین الملل، اعتقادی ندارند.
دولت امریكا، همان دولتی است كه افسر جنایتكارش دستور تیر داد، موشك شلیك كردند، هواپیمای مسافربریِ چند صد نفره را در دریا ساقط نمودند و مرد و زن و كوچك و بزرگ را نابود كردند و دولت امریكا این افسر را محاكمه نكرد و شنیدم كه رئیس جمهور فعلی آمریكا «جرج بوش»، به آن افسر مدال لیاقت داده است! اینها، این طور هستند. شما چه می‌گویید؟ مگر اینها به حقوق بین الملل معتقدند؟ مگر اینها به حقوق انسان‌ها معتقدند؟ نخیر.
من با مذاكره امریكا مخالفم و دولت جمهوری اسلامی، بدون اجازه من امكان ندارد چنین كاری را بكند و خودشان هم قاعدتاً با چنین كاری موافق نیستند.»[1]
مقام معظم رهبری در بیان دیگر درباره مذاكره با امریكا می‌فرماید:
«من معتقدم، آن كسانی كه فكر می‌كنند ما باید با رأس استكبار یعنی امریكا مذاكره كنیم، یا دچار ساده لوحی هستند، یا مرعوبند. من بارها این نكته را عرض كرده‌ام كه استكبار، بیش از این كه نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را می‌خورد. اصلاً استكبار، با تشر و ابهت و شكلك درآوردن و ترساندن این و آن، زنده است.»

چاي درست كردن

چاي درست كردن

مقام معظم رهبری می‌فرمایند:
«زمانی كه قرار بود امام تشریف بیاورند برای اینكه آمادگی لازم داشته باشم می‌گویند:
وقتی امام (امام راحل) وارد می‌شوند، مسئولیت‌هایی پیش خواهد آمد. گفتیم بنشینیم برای این موضوع، یك سازماندهی بكنیم. ساعتی را در عصر یك روز معین كردیم و رفتیم در اطاقی نشستیم.
صحبت از تقسیم مسئولیت‌ها شد و در آنجا گفتم كه مسئولیت من این باشد كه چای بدهم! همه تعجب كردند. یعنی چه؟ چای؟ گفتم: بله، من چای درست كردن را خوب بلدم.
با گفتن این پیشنهاد، جلسه حالی پیدا كرد... این روحیه من بوده است. البته آن حرفی كه در آنجا زدم، می‌دانستم كه كسی من را برای چای ریختن معین نخواهد كرد و نمی‌گذارند كه من در آنجا بنشینم و چای بریزم؛ اما واقعاً اگر كار به این جا می‌رسید كه بگویند درست كردن چای به عهده شماست، می‌رفتم عبایم را كنار می‌گذاشتم و آستین‌هایم را بالا می‌زدم و چای درست می‌كردم. این پیشنهاد، نه تنها برای این بود كه چیزی گفته باشم؛ واقعاً برای این كار آماده بودم.»

بايد به تهران بروم

بايد به تهران بروم

مقام معظم رهبری درباره‌ی چگونگی دعوتش به شورای انقلاب اسلامی می‌فرماید:
«من در مشهد سرگرم كارهای این شهر بودم، با برادرانی كه در مشهد بودند در جریانات عمومی عظیم مردم، ما هم داخل بودیم و فعالیت می‌كردیم. مرحوم شهید مطهری چند بار تلفنی به طور مستقیم و با واسطه به من اطلاع دادند كه باید به تهران بروم. من تصور می‌كردم كه برای همین كارهای معمولی خودمان ـ كه مشتركاً خیلی كارها داشتیم چه كارهای علمی و ایدئولوژیكی و چه كارهای سیاسی، می‌گویند به تهران بروم.
فكر نمی‌كردم برای شورای انقلاب باشد و می‌گفتم، می‌آیم. منتهی چون در مشهد گرفتاری‌های زیادی داشتم و خیلی بار روی دوش من بود، مرتب تأخیر می‌افتاد تا اینكه از پاریس پیغام دادند كه امام دستور داده‌اند كه من به تهران بروم. احساس كردم مسأله‌ای است كه من باید به تهران بروم، به خصوص كه آقای مطهری هم در یك تماس تلفنی با قدری عصبانیت پیغام دادند كه چرا به تهران نمی‌روم و منتظر چه هستم؟
در تهران به من گفتند: در جلسه‌ای باید شركت كنم كه در منزل شهید مطهری بود. در آن جلسه همه اعضای شورای انقلاب جمع بودند و در آنجا بود كه من اطلاع پیدا كردم كه عضو شورای انقلاب هستم و تا آن موقع نمی‌دانستم.»

سيدي نوراني در محراب

سيدي نوراني در محراب

حجت الاسلام و المسلمین ایزد پناه یكی از شاگردان مقام معظم رهبری در مشهد مقدس درباره‌ی انتخاب معظم له برای اقامه نماز جماعت در مسجد كرامت می‌گوید:
«مشهور بود كه آقای كرامت پس از ساختن مسجد ـ كه از موقعیت خا صی برخوردار بود ـ در پی امام جماعتی بود.
شبی در خواب می‌بیند كه جماعتی عظیم در مسجد برگزار شده و مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی و برخی از علمای دیگر در صف اول جماعت قرار گرفته‌اند. تعجب كرده به محراب نگاه می‌كند.
سیدی نورانی را در محراب می‌بیند، كه فردای آن روز با آیت الله خامنه‌ای آشنا شده و از ایشان دعوت به نماز در مسجد می‌كند.»[1]
حجت الاسلام ایزد پناه درباره‌ی شرایط خاص و روح وصف ناپذیری كه در مسجد كرامت حاكم بود، می‌گوید:
«ایشان در مسجد كرامت نماز جماعت می‌خواندند. جمعیتی عظیم از دانشگاهیان، بازاریان و طلاب در این نماز شركت می‌كردند. پر رونق‌ترین مساجد آن روز مشهد، به پایه این مسجد نمی‌رسید، آن هم جمعیتی كه بیشتر آنان، جوانان و تحصیل كرده‌ها بودند. ایشان همگان را به نماز توجه می‌دادند و تشنگان معارف ناب محمدی ـ صلّی الله علیه و آله ـ را سرمست می‌كردند. حالت خاص و روح وصف ناپذیری بر آن مسجد حكم بود.»

معامله با خدا به خاطر پدر

معامله با خدا به خاطر پدر

مقام معظم رهبری زمینه‌ی توفیقاتش را به خاطر یك كار نیك به پدرش می‌داند و در این زمینه می‌فرماید:
«بد نیست من مطلبی را از خودم برای شما نقل كنم.
بنده اگر در زندگی خود در هر زمینه توفیقاتی داشته‌ام، وقتی محاسبه می‌كنم، به نظرم می‌رسد كه این توفیقات باید از یك كار نیكی كه من به یكی از والدینم كرده‌ام، باشد.

به ادامه مطلب بروید......

ادامه نوشته

ناگهان به خودم نهيب زدم

ناگهان به خودم نهيب زدم

رهبر عزیز در مورد رابطه‌ی خودش با كسب معلومات و مطالعه كتاب در شرایط سخت كاری و غافل نبودن از آن می‌فرماید:
«هر كسی كه در یك بخش یا گوشه‌یی، مشغول تبلیغ و كار است، رابطه خودش را با كسب معلومات قطع نكند. نگوییم كار داریم و نمی‌رسیم. من خودم، اوایل انقلاب كه شد، حدود دو سال رابطه‌ام با كتاب قطع شد. با آن همه اشتغال كه ما داشتیم، مگر فرجام داشت؟
من، شب ساعت 11 و یا بیشتر، به خانه می‌رفتم و كار، ساعت 5 یا 6 صبح آغاز شده بود. تازه، عده‌ای ملاقاتی در خانه هم داشتم.
خانه‌ی ما هم دم دست بود. می‌رفتم و می‌دویدم و می‌دیدم عده‌ای از ارگان‌های مملكتی، از نهادهای انقلابی، از بخش‌های مختلف، از علمای شهرستان‌ها و... در اتاق نشسته‌اند و كار دارند. اصلاً مجال نبود. مدت‌های مدید می‌گذشت كه من فرزندان خودم را نمی‌دیدم؛ با این كه در خانه‌ی خودمان بودیم! وقتی موقع شب می‌رفتم، خواب بودند و صبح هم وقتی بیرون می‌آمدم خواب بودند.
روزهای متمادی می‌شد كه من بچه‌ها را نمی‌دیدم. این، وضع زندگی ما بود. ناگهان به خودم نهیب زدم و الآن سه، چهار سال است كه شروع به مطالعه كرده‌ام... شروع مجدد من به مطالعه، بعد از اشتغال به ریاست جمهوری است.
الآن من مطالعه هم می‌كنم و به كارم هم می‌رسم و می‌بینم منافات با هم ندارند.
مطالعه علمی ـ تاریخی هم دارم، مطالعه تفننی هم می‌كنم.»

توطئه‌ي كمونيست‌ها خنثي شد

توطئه‌ي كمونيست‌ها خنثي شد

در روزهای آخر نظام ستمشاهی، كمونیست‌ها به فكر افتادند از فرصت استفاده كرده، با سازماندهی عناصر خویش، انقلاب اسلامی را تبدیل به یك انقلاب به اصطلاح دمكراتیك خلقی نمایند.
به همین منظور بهترین جا را برای كار، كارخانه جنرال موتورز در جاده كرج تشخیص دادند، ‌زیرا آنجا هم از تهران دور بود كه مركز قیام مردم متدین و مسلمان بود و هم می‌توانستند نیروهای كمونیست و عناصر دیگر ضد انقلاب را به دور از چشم مردم مذهبی در آنجا متمركز كرده، به تصور خام خودشان یك حمله به تهران نموده، مراكز حساس را اشغال نمایند و حكومت كمونیستی را برقرار سازند.

به ادامه مطلب بروید........

ادامه نوشته

گردنبند خانم ايتاليائي

گردنبند خانم ايتاليائي

یكی از اعضاء دفتر امام نقل كرد: چندی پیش یك خانم ایتالیائی كه شغلش ‍ معلمی ، و دینش مسیحیت بود، نامه ای پر مهر و ابراز علاقه شدید به امام خمینی (مدظله العالی ) نوشته بود، و همراه آن ، یك گردنبند طلا برای حضرت امام فرستاده بود و نوشته بود كه این گردن بند، یادگار آغاز ازدواجم می باشد، از این رو آن را بسیار دوست دارم ، آنرا به نشان علاقه و اشتیاقم نسبت به شما و راهتان ، اهداء می كنم ، مدتی آن را نگهداشتیم و سرانجام با تردید به اینكه امام آن را می پذیرند یا نه ، همراه با ترجمه نامه ، خدمت امام بردیم ، نامه به عرض ایشان رسید و گردنبند را نیز گرفتند و روی میز كه در كنارشان بود گذاردند. دو سه روز بعد، اتفاقا دختر بچه دو یا سه ساله ای را آوردند و گفتند پدر این دختر، در جبهه مفقودالاثر شده است . امام وقتی متوجه شدند، فرمودند: او را بیاورید، دخترك را به حضور امام بردند، امام او را روی زانوی خود نشاند و نوازش داد، و آهسته با او سخن گفتند، با اینكه بچه افسرده بود، بالاخره در آغوش امام خندید، آنگاه امام ، احساس نشاط و سبكی كرد، سپس دیدیم امام ، همان گردنبند را كه خانم ایتالیائی فرستاده بود، بر گردن دختر بچه انداختند و در حالی كه دختر بچه از خوشحالی در پوست نمی گنجید از خدمت امام بیرون رفت.

امام و ذکر مصائب اهل بيت(ع)

امام و ذکر مصائب اهل بيت(ع)

حجه الاسلام آقای حاج سید محمد كوثری ذاكر معروف قم از سالها قبل روضه خوان خاص امام خمینی (مدظله العالی) بود و در سالهای اخیر هم كه مشاهده كرده اید در آغاز محرم و مواقع دیگر در حسینیه جماران در محضر امام روضه می خواندند. وی نقل كرد:

به ادامه مطلب بروید.......

ادامه نوشته

تذکر امام

تذکر امام

روز سه شنبه هفتم مهر 1366 شمسی ، ائمه جمعه سراسر كشور اسلامی ایران در پایان كار سومین سمینار سراسری ، به اتفاق آیت اللّه مشكینی امام جمعه قم و حضرت حجه الاسلام والمسلمین آقای سید علی خامنه ای امام جمعه تهران در حسینیه جماران با امام خمینی (مدظله العالی) ملاقات كردند. حضرت آیت اللّه مشكینی ، چند دقیقه سخنرانی كرد، و در این سخنرانی مقداری از مقام ارجمند امام ، تجلیل نمود. پس از ایشان ، امام خمینی (مدظله) مقداری سخن فرمود، در آغاز، پس از بسم اللّه فرمود: من قبلا از آقای مشكینی گله كنم ، ما آنقدری كه گرفتار نفس خودمان هستیم ، كافی است دیگر مسائلی نفرمائید كه انباشته بشود در نفوس ما و ما را به عقب برگرداند، شما دعا كنید كه آدم بشویم ، دعا كنید كه حتی به همین ظواهر اسلام عمل بكنیم ، ما كه دستمان به آن بواطن نمی رسد، لااقل به این ظواهر عمل بكنیم . نگارنده گوید: این جریان مرا به جمله ای از خطبه همام كه در نهج البلاغه آمده انداخت كه امیرمؤمنان علی (ع) در وصف پرهیزكاران می فرماید: اذا زكی احد منهم خاف مما یقال له فی قول آنا اعلم بنفسی من غیری ، و ربی اعلم بی منی بنفسی ، اللّهم لا تو اخذنی بما یقولون . :هرگاه یكی از آنها (پرهیزكاران) مدح و ستایش شوند، از آنچه درباره اش ‍ گفته شده ، در هراس می افتد و می گوید: من از دیگران نسبت به خود آگاهترم ، و پروردگارم به اعمالم از من آگاهتر است (می گوید) پروردگارا ما را به آنچه كه درباره ما می گویند، مؤ اخذه مفرما!. و در موردی ، جمعی آن حضرت را ستودند، فرمود: اللّهم انك اعلم بی من نفسی و انا اعلم بنفسی منهم ... :خداوند تو نسبت به من از خود من آگاهتری ، و من آگاهتر از آنها به خودم هستم ، خداوندا ما را بهتر از آنچه آنها گمان می كنند قرار ده و آنچه را نمی دانند بر ما ببخش . به این ترتیب در می یابیم كه امام خمینی (مدظله) شاگردی از مكتب مولایش علی (ع) است ، و در روش خود از آن حضرت پیروی می كند.

نمونه اي از پارسائي امام خميني

نمونه اي از پارسائي امام خميني

یكی از اعضای دفتر امام خمینی (مدظله العالی ) چنین نقل كرد:
یك روز بر طبق وظیفه ای كه هر ماه بر عهده داشتیم ، در پایان ماه ، صورت مخارج ماهیانه را (در جماران ) به خدمت امام فرستادیم ، كه در ضمن آن ، مخارج خانه امام ، مخارج شخصی مهمانی ها و رفت و آمدهای امام ، و پول برق خانه (اجاره ای حضرت امام در جماران ) را نوشته بودیم . وقتی صورت مخارج را فرستادیم ، پس از نیم ساعت ، حاج احمد آقا (فرزند امام ) تلفن زده و گفتند: از وقتی كه صورت داده اید، امام مرتب در لب باغچه قدم می زنند و سخت ناراحت است ، زیرا مخارج خانه آقا، در این ماه از ده هزار تومان ، تجاوز كرده است ، لذا امام می فرماید: اگر خرج خانه من از ده هزار تومان تجاوز كند، من اصلاً از اینجا می روم . حاج احمد آقا گفت : شما ببینید كه در این ماه ، خرج اضافی چه بوده است ، كه به آقا بگوئیم و خیال امام ، راحت شود. ما پس از جستجو در دفاتر، سه قلم خرج اضافه آن ماه را یافتیم كه ابداً مربوط به منزل امام نبوده است مثلاً: 1- گازوئیلی كه از خانه امام زیاد آمده بود، ما گفتیم كه آن را در انبار حسینیه جماران بریزند. 2-به ماشینی كه خانواده حضرت امام را می برد، بر اثر بی توجهی راننده خسارتی وارد شده بود، و خرجی پیدا نموده بود. 3- ملامین برزنتی برای خانه حضرت امام ، تهیه شده بود، تا داخل منزل حضرت امام از بالای پشت بام دیده نشود، زیرا پاسداران در آنجا پاس ‍ می دادند. این چند قلم اضافه خرج را خدمت امام فرستادیم و در نتیجه ایشان احساس آرامش كردند و آسوده خاطر شدند. هزاران درود پاكبازان تاریخ بر تو ای وارسته زمان ، كه نور قداست و پارسائی تو بر تارك زمان می درخشد.

توجّه امام به نماز شب

توجّه امام به نماز شب

مرحوم حجه الاسلام والمسلمین حاج سیّد احمد آقا خمینی می گفت :
وقتی كه از عراق می خواستیم به كویت برویم به دلیل ممانعت برگشتیم . از ساعت پنج صبح برای اینكه كسی در نجف خبردار نشود بین الطّلوئین حركت كردیم به سوی كویت . در مرز كویت ما را راه ندادند. ما برگشتیم به مرز عراق . به بد ترین وجه با امام برخورد كردند. حتّی یك اتاق كه امام در آنجا استراحت بكند به ما ندارند. سرانجام امام عبایشان را انداختند در كنار یك اتاق مخروبه كه آنجا بود و دراز كشیدند. ساعت یازده دوازده شب بود كه از بغداد گفتند: به بصره برگردید. ما به بصره برگشتیم . ساعت یك یا یك و نیم بعد از نیمه شب به شهر بصره رسیدیم . یك ساعتی طول كشید تا مقدّمات كار را انجام بدهیم . بالاخره ساعت دو بود كه امام خوابیدند.
طولی نكشید كه من یك مرتبه دیدم زنگ ساعت به صدا درآمد. وقتی ساعت را نگاه كردم دیدم ساعت چهار نیمه شب است و امام برای نماز شب بلند شدند. یك پیرمرد كه از ساعت پنج صبح تا دو بعد از نصف شب نخوابیده وقتی می خوابد یادش می ماند ساعت را كوك كند كه برای نماز شب بیدار شود.

مرگ حق است

مرگ حق است

بعد از آنكه حجه الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی رحمه الله علیه از وفات شهادت گونه برادرش آیه اللّه حاج آقا مصطفی (ره) مطّلع می شود پیكر پاك برادر را تا بیمارستان همراهی می كند و سپس به منزل مراجعت می كند امّا به اندرونی وارد نمی شود. او به قسمت بیرونی منزل (محلّ دیدارها) رفته و دو تن را نزد امام رحمه الله علیه می فرستد تا به ایشان بگویند حال حاج آقا مصطفی خوب نیست . امام خمینی حاج احمد آقا را احضار كرده و می گوید:

به ادامه مطلب بروید........

ادامه نوشته

عمل به فتوای طبي

عمل به فتوای طبي

یكی از پزشكان قم چنین نقل می كند:
هنگامی كه امام خمینی - قدّس سرّه - دچار ناراحتی قلبی شدند، خود را به بالین ایشان رسانده فشار خونشان را گرفتم . فشار ایشان عدد 5 را نشان می داد كه از نظر طبی بسیار خطرناك بود. كارهای اولیه را انجام دادم . پس از دو ساعت كه قدری وضع بهتر شده بود ولی قاعدتا حضرت امام نبایستی حركت می كردند، شاهد بودم كه ایشان آماده حركت شدند. عرض كردم : آقاجان ، چرا برخاستید؟ فرمودند: نماز!
عرض كردم : آقا، شما در فقه مجتهد و من در طب . حركت شما به فتوای طبی من حرام است . خوابیده نماز بخوانید. ایشان با احترام ، نماز را خوابیده بجا آوردند.

اهمّيت نماز

اهمّيت نماز

از قول فرزند امام نقل شده است :
روز اولی كه شاه رفت ، ما در نوفل لوشاتو بودیم . نزدیك به سیصد الی چهارصد خبرنگار اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختی گذاشتند و امام روی آن ایستادند.تمام دوربینها كار می كرد. قرار بود هر چند نفر خبرنگار یك سؤال بكنند. دو سه سؤال از امام شد كه صدای اذان ظهر شنیده شد. بلافاصله امام محل را ترك كردند و فرمودند: وقت فضیلت نماز ظهر می گذرد. تمام حاضرین از این كه امام صحنه را ترك كردند، متعجّب شدند. كسی از امام خواهش كرد چند دقیقه ای صبر كنید تا حداقل چهار پنج سؤ ال دیگر بشود. امام با عصبانیّت فرمودند: به هیچ وجه نمی شود و رفتند.