سوره واقعه
درباره تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است، از جمله در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست».(1)
چرا كه آيات سوره آن قدر تكان دهنده و بيداركننده است كه جايى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد.
در حديث ديگرى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: «مَنْ قَرأَ سورةَ الواقعة كلّ ليلة لَم تُصِبهُ فاقة أبداً; هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقير نخواهد شد».(2)
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ (1) لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ (2) خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ (3) إِذَا
هنگامى كه واقعه عظيم (قيامت) واقع شود، (1) هيچ كس نمى تواند آن را انكار كند. (2) (اين واقعه) گروهى را پايين مى آورد و گروهى را بالا مى برد. (3) در آن هنگام كه
رُجَّتِ الاَْرْضُ رَجّاً (4) وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً (5) فَكَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً (6)
زمين به شدّت به لرزه درمى آيد، (4) و كوهها درهم كوبيده مى شود، (5) و بصورت غبار پراكنده درمى آيد، (6)
وَكُنتُمْ أَزْوَجاً ثَلَثَةً (7) فَأَصْحَبُ الْمَيْمَنَةِ مَآ أَصْحَبُ الْمَيْمَنَةِ (8) وَأَصْحَبُ
و شما (در آن زمان) سه گروه خواهيد بود. (7) (نخست) سعادتمندان و خجستگان (هستند); چه سعادتمندان و خجستگانى! (8) و (گروه ديگر)
الْمَشْئَمَةِ مَآأَصْحَبُ الْمَشْئَمَةِ (9) وَالسَّبِقُونَ السَّبِقُونَ (10) أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانى! (9) و (سوّمين گروه) پيشگامان پيشگامند، (10) آنها مقربانند.
(11) فِى جَنَّـتِ النَّعِيمِ (12) ثُلَّةٌ مِّنَ الاَْوَّلِينَ (13) وَ قَلِيلٌ مِّنَ الاَْخِرِينَ (14)
(11) در باغهاى پرنعمت بهشت (جاى دارند). (12) گروه زيادى (از آنها) از امّتهاى نخستين اند، (13) و اندكى از امّتهاى آخرين. (14)
عَلَى سُرُر مَّوْضُونَة (15) مُتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَـبِلِينَ (16) يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ
(مقرّبان) بر تختهايى كه كه در صفوف مختلف در كنار هم چيده شده قرار دارند، (15) در حالى كه بر آنها تكيه زده و رو به روى يكديگرند. (16) نوجوانانى جاودان (در شكوه
مُّخَلَّدُونَ (17) بِأَكْوَاب وَأَبَارِيقَ وَكَـأْس مِّـن مَّعِـين (18) لاَّ يُصَدَّعُونَ عَنْهَا
و طراوت) پيوسته برگرد آنان مى گردند، (17) با قدحها و كوزه ها و جامهايى لبريز از شراب طهور. (18) شرابى كه نه آن درد سر مى گيرند
وَلاَيُنزِفُونَ (19) وَفَكِهَة مِّمَّا يَتَخَيَّرُونَ (20) وَلَحْمِ طَيْر مِّمَّا يَشْتَهُونَ (21) وَحُورٌ
ونه مست مى شوند. (19) و ميوه هايى از هر نوع كه انتخاب كنند، (20) و گوشت پرنده از هرگونه كه مايل باشند. (21) و همسرانى از
عِينٌ (22) كَأَمْثَلِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ (23) جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (24) لاَيَسْمَعُونَ
حورالعين دارند، (22) همچون مرواريد (در صدف) پنهان. (23) اينها پاداشى است مطابق اعمالى كه انجام مى دادند. (24) در آنجا نه لغو و بيهوده اى مى شنوند
فِيهَا لَغْواً وَلاَ تَأْثِيماً (25) إلاَّقِيلا سَلَـماً سَلَـماً (26) وَأَصْحَـبُ الْيَمِينِ مَا
نه سخنان گناه آلود; (25) تنها سخنى كه مى شنوند «سلام» است «سلام». (26) و اصحاب يمين و
أَصْحَـبُ الْيَمِينِ (27) فِى سِدْر مَّخْضُود (28) وَطَلْح مَّنضُود (29) وَظِلِّ مَّمْدُود
خجستگان، چه اصحاب يمين و خجستگانى! (27) آنها در سايه درختان «سدرِ» بى خار قرار دارند، (28) و در سايه درخت (خوش رنگ و پر برگ) «طلح»، (29)و سايه اى گسترده،
(30) وَمَآء مَّسْكُوب (31) وَفَـكِهَة كَثِيرَة (32) لاَّ مَقْطُوعَة وَلاَمَمْنُوعَة (33)
(30) و در كنار آبشارها، (31) و ميوه هاى فراوان، (32) كه هرگز پايان نمى گيرد و ممنوع نمى شود، (33)
وَفُرُش مَّرْفُوعَة(34) إِنَّآ أَنشَأْنَـهُنَّ إِنشَآءً (35) فَجَعَلْنَـهُنَّ أَبْكَاراً (36) عُرُباً
و همسرانى والا مقام. (34) ما آنها را آفرينش نوينى بخشيديم، (35) و همه را دوشيزه قرارداديم، (36) زنانى كه تنها به
أَتْرَاباً (37) لاَِّصْحَبِ الْيَمِينِ (38) ثُلَّةٌ مِّنَ الاَْوَّلِينَ (39) وَثُلَّةٌ مِّنَ الاَْخِرِينَ (40)
همسرشان عشق مىورزند (و خوش زبان و فصيح) و همسن و سالند. (37) اينها همه براى اصحاب يمين است، (38) كه گروهى از امّتهاى نخستينند، (39) و گروهى از امّتهاى
وَأَصْحَـبُ الشِّمَالِ مَاأَصْحَـبُ الشِّمَالِ (41) فِى سَمُوم وَحَمِيم (42) وَظِلّ
آخرين. (40) واصحاب شمال، چه اصحاب شمالى (كه نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده شده) (41) آنها در ميان بادهاى كُشنده و آب سوزان قرار دارند،
مِّن يَحْمُوم (43) لاَّبَارِد وَلاَ كَرِيم (44) إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ (45) وَكَانُوا
(42) و در سايه دودهاى متراكم و آتش زا! (43) سايه اى كه نه خنك است و نه آرام بخش. (44) آنها پيش از اين (در عالَم دنيا) مست و مغرور نعمت بودند، (45) و همواره
يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنثِ الْعَظِيمِ (46) وَ كَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُراباً
بر گناهان بزرگ اصرار مىورزيدند، (46) و مى گفتند: «هنگامى كه ما مُرديم و خاك و استخوان شديم،
وَعِظَـماً أَءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ (47) أَوَ ءَابَاؤُنَا الاَْوَّلُونَ (48) قُلْ إِنَّ الاَْوَّلِينَ وَ
آيا برانگيخته خواهيم شد؟! (47) و آيا پدران نخستين ما (برانگيخته مى شوند)؟!» (48) بگو: «اوّلين
الاَْخِرِينَ (49) لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَـتِ يَوْم مَّعْلُوم (50) ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا
و آخرين، (49) همگى در موعد روزى معين گردآورى مى شوند،(50) سپس شما اى
الضَّآلُّونَ الْمُكَذِّبُونَ (51) لاََكِلُونَ مِن شَجَر مِّن زَقُّوم (52) فَمَالِئُونَ مِنْهَا
گمراهان تكذيب كننده! (51) به يقين از درخت (نفرت انگيز) زقّوم مى خوريد، (52) و شكمها را از آن
الْبُطُونَ (53) فَشَرِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ (54) فَشَرِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ (55) هَـذَا
پر مى كنيد، (53) و روى آن از آب سوزان مى نوشيد، (54) و همچون شتران تشنه، از آن مى آشاميد. (55) اين است
نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ (56) نَحْنُ خَلَقْنَكُمْ فَلَوْلاَ تُصَدِّقُونَ (57) أَفَرَءَيْتُم مَّا تُمْنُونَ
وسيله پذيرايى از آنها در روز جزا!» (56) ما شما را آفريديم; پس چرا (آفرينش مجدّد را) تصديق نمى كنيد؟! (57) آيا از نطفه اى كه (در رحم) مى ريزيد آگاهيد؟!
(58) ءَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَلِقُونَ (59) نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ
(58) آيا شما آن را (در دوران جنينى) آفرينش (پى در پى) مى دهيد يا ما آفريدگاريم؟! (59) ما در ميان شما مرگ را مقدّر ساختيم; و هرگز كسى بر ما
بِمَسْبُوقِينَ (60) عَلَى أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَلَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِى مَا لاَتَعْلَمُونَ (61) وَلَقَدْ
پيشى نمى گيرد. (60) تا شما را به صورت ديگرى تبديل كرده و در جهانى كه نمى دانيد آفرينشى (تازه) بخشيم! (61) شما عالَم
عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الاُْولَى فَلَوْلاَ تَذَكَّرُونَ (62) أَفَرَءَيْتُم مَّا تَحْرُثُونَ (63) ءَأَنتُمْ
نخستين را دانستيد; پس چرا متذكّر نمى شويد(كه جهانى بعد از آن است)؟! (62) آيا درباره آنچه كشت مى كنيد انديشيده ايد؟! (63) آيا شما
تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ (64) لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَـهُ حُطَـماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ
آن را مى رويانيد يا ما مى رويانيم؟! (64) اگر مى خواستيم آن را مبدّل به كاه در هم كوبيده مى كرديم تا در تعجب فرو رويد!
(65) إِنَّا لَمُغْرَمُونَ (66) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (67) أَفَرَءَيْتُمُ الْمَآءَ الَّذِى تَشْرَبُونَ
(65) (بگونه اى كه مى گفتيد:) براستى ما زيان كرده ايم، (66) بلكه ما بكلى محروم شده ايم! (67) آيا به آبى كه مى نوشيد انديشيده ايد؟! (68)
(68) ءَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ (69) لَوْ نَشَآءُ جَعَلْنَـهُ أُجَاجاً
آيا شما آن را از ابر نازل كرده ايد يا ما نازل مى كنيم؟! (69) اگر مى خواستيم، اين آب گوارا را تلخ و شور قرار مى داديم;
فَلَوْلاَ تَشْكُرُونَ (70) أَفَرَءَيْتُمُ النَّارَ الَّتِى تُورُونَ (71) ءَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَآ
پس چرا شُكر نمى كنيد؟! (70) آيا درباره آتشى كه مى افروزيد فكر كرده ايد؟! (71) آيا شما درخت آن را آفريده ايد
أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ (72) نَحْنُ جَعَلْنَـهَا تَذْكِرَةً وَمَتَـعاً لِّلْمُقْوِينَ (73) فَسَبِّحْ
يا ما آفريده ايم؟! (72) ما آن را وسيله يادآورى (براى همگان) و وسيله زندگى براى مسافران قرار داده ايم. (73) حال كه چنين است به نام
بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ (74) فَلاَ أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ (75) وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ
پروردگار بزرگت تسبيح گوى (و او را پاك و منزّه بشمار). (74) سوگند به جايگاه ستارگان (و محل طلوع و غروب آنها)! (75) و اين سوگندى است بسيار بزرگ،
عَظِيمٌ (76) إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ كَرِيمٌ (77) فِي كِتَـب مَّكْنُون (78) لاَّ يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ
اگر بدانيد! (76) كه آن، قرآن پر ارزشى است، (77) كه در كتاب محفوظى جاى دارد، (78) و جز پاكان نمى توانند به آن دست زنند (و دست يابند).
(79) تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَـلَمِينَ (80) أَفَبِهَـذَا الْحَدِيثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ (81)
(79) آن از سوى پروردگار جهانيان نازل شده; (80) آيا اين سخن را ]= اين قرآن را با اوصافى كه گفته شد [سست و كوچك مى شمريد، (81)
وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ (82) فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (83) وَ أَنتُمْ
و به جاى شكر روزيهايى كه به شما داده شده (آن را) تكذيب مى كنيد؟! (82) پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى رسد (توانايى بازگرداندن آن را نداريد)؟! (83) و شما
حِينَئِذ تَنظُرُونَ (84) وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَـكِن لاَّ تُبْصِرُونَ (85) فَلَوْلاَ
در اين حال نظاره مى كنيد (و كارى از دستتان ساخته نيست); (84) و ما از شما به او نزديكتريم ولى نمى بينيد. (85) اگر (با انتقال به سراى ديگر،
إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ (86) تَرْجِعُونَهَآ إِن كُنتُمْ صَـدِقِينَ (87) فَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ
هرگز در برابر اعمالتان) جزا داده نمى شويد، (86) پس آن (روح) را بازگردانيد اگر راست مى گوييد! (87) (ولى) هرگاه
الْمُقَرَّبِينَ (88) فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيم (89) وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنْ أَصْحَبِ
او از مقرّبان باشد، (88) در رَوْح و ريحان و بهشت پرنعمت است. (89) امّا اگر از اصحاب يمين باشد، (90) (به او گفته مى شود:) سلام بر تو از سوى اصحاب
الْيَمِينِ (90) فَسَلَـمٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَـبِ الْيَمِينِ (91) وَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ
يمين (كه از ياران تواند). (91) امّا اگر او از تكذيب كنندگان
الضَّالِّينَ (92) فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِيم (93) وَتَصْلِيَةُ جَحِيم (94) إِنَّ هَـذَا لَهُوَ حَـقُّ
گمراه باشد، (92) با آب سوزان دوزخ پذيرايى مى شود (93) و سرنوشت او ورود در آتش جهنم است; (94) به يقين حق
الْيَقِينِ (95) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ (96)
و يقين اين است. (95) پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح كن (و او را منزّه بشمار). (96)
التماس دعا