مرگ مؤ منان
مؤ منان و نيکوکاران ، ظالمان و بدکاران ، از همان لحظه ((مرگ )) از هم جدا مى شوند و حالات متفاوتى دارند. يا تعبير ديگر، نتيجه هاى اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه کم کم ظاهر و آشکار مى گردد.
موقع جان دادن مؤ منان ، فرشتگان رحمت ، با کمال مهربانى و لطف ، با اخلاق نيک و بشاشت براى قبض روح آنها و آنان را به بهشت بشارت مى دهند. قرآن در اين باره چنين مى فرمايد:
ععع الذين تتوفاهم الملائکة طيبين يقولون سلام عليکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون
((پرهيزکاران کسانى هستند که ملائکه (قبض ارواح و فرشتگان رحمت ) روحشان را مى گيرند. در حالى که (از نظر عقيده و گفتار و کردار)، پاک و پاکيزه اند. به آنها مى گويند: سلام بر شما باد. (سلامى که نشانه سلامت و امن و امان است ) به خاطر اعمال نيکى که انجام مى داده ايد داخل بهشت شويد)).
در واقع ، پاداش پاکى و تقوا چيزى جز اين نيست که فرشتگان الهى با سلام و درود از ايشان استقبال کنند و آنها را به بهشت دعوت نمايند، دعوتى که آميخته با لطف و محبت و احترام باشد!
ملايک از آنها چو گيرند جان
بر آن ها گشايند اينان زبان
چو پاکيزه مانديد ز اعمال زشت
کنون پس در آييد اندر بهشت
در اين جا ممکن است بهشتى که فرشتگان مى گويند داخل آن شويد، اشاره به بهشت برزخى باشد که مؤ منان ، بعد از قبض روح شدن داخل آن مى شوند و ممکن است اشاره به بهشت قيامت باشد که بهشت برزخى درهاى آن حساب مى شود.
((مقربين و مؤ منين نيکوکار هنگامى که در آستانه مرگ قرار مى گيرند در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند. خداوند درباره آنان مى فرمايد:
فاما ان کان من المقربين فروح و ريحان و جنت نعيم و اما ان کان من اصحاب اليمين فسلام لک من اصحاب اليمين
کسى که در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد در نهايت راحتى و آرامش و روح و ريحان است ، و در بهشت پر نعمت جاى مى گيرد.
((اما اگر از مؤ منان نيکوکار اصحاب يمين باشند، (همان مردان و زنان صالحى که نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) به ايشان گفته مى شود: سلام بر تو از سوى دوستانت که از اصحاب يمين هستى .
پس مؤ منان نيکوکار هنگام ((مرگ ))، به راحتى و ناز و نعمت ، به آرامش کامل ، به رحمت و مغفرت از گناهان ، به آزادى از آتش دوزخ ، به بشارت به دخول در بهشت دست مى يابند.
با آمدن ((مرگ ))، پرده حجاب برداشته شده ، و ارتباطشان با محبوبشان نزديک تر و روشن تر مى گردد، طبيعى است در آن حال فرح و سرورى بر روحشان غالب مى شود و در آن دم به زبان حال مى گويند:
حجاب چهره جان مى شود غبار تنم
خوشا دمى که از اين چهره پرده برفکنم
چنين قفس نه سزاى چو من خوش الحانيست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم و ز پى جانان بروم
خرم آن روز که پرواز کنم تا در دوست
به هواى سر کويش پرو بالى بزنم
چون بلال از ضعف شد هم چون هلال
رنگ مرگ افتاد بر روى بلال
جفت او ديدش بگفتا: و احرب
پس بلالش گفت : نه نه و اطرب
تاکنون اندر حرب بودم ز زيست
تو چه دانى مرگ چون عيش است و چيست
اين همى گفت و رخش در عين گفت
نرگش و گلبرگ و لاله مى شگفت
تاب رو و چشم پر انوار او
مى گواهى داد بر گفتار او
گفت : جفتش الفراق اى خوش خصال
گفت : نه نه الوصال است الوصال
گفت : جفت امشب غريبى مى روى
از تبار و خويش غايب مى شوى
گفت : نه نه بلکه امشب جان من
مى رسد خوش از غريبى در وطن
گفت : اى جان و دل و احسرتاه
گفت : نه نه جان من ، وادولتا
گفت : آن رويت کجا بينيم ما
گفت : اندر خلقه خاص خدا