شفاى چشم جانباز
روایـت شـده که قتادة بن النّعمان ـ که برادر مادرى ابوسعید خُدْرى است و از حاضر شـدگـان بـدر و احـد است ـ در جنگ اُحد زخمى به چشمش رسید که از حدقه بیرون آمد، به نـزدیـک حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلّم آمد عرض کرد: زنى نیکوروى دارم در خـانه که او را دوست دارم و او نیز مرا دوست مى دارد و روزى چند نیست که با او بساط عیش و عـرس گـسـتـرده ام سـخـت مـکـروه مـى دارم کـه مـرا بـا ایـن چـشـم آویـخـتـه دیـدار کـنـد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم چشم او را به جاى خود گذاشت و گفت :
(اَلل هـُمَّ اکـْسـِهِ الْجَمالَ) او از اوّل نیکوتر گشت (۱۲۵) و آن دیده دیگر گاهى بـه درد مى آمد لکن این چشم هرگز به درد نیامد و از اینجا است که یکى از پسران او بر عمربن عبدالعزیز وارد شد عمر گفت کیست این مرد؟ او در جواب گفت :
شعر :
اَنَا ابْنُ الَّذی سالَتْ عَلَى الخَدِّعَیْنُهُ
فَرُدَّت بِکَفِّ المُصطَفى اَحْسَنَ الرَّدِّ
فَعادَتْ کَما کانَتْ لاَِوّلِ مَرَّةٍ
فَیا حُسْنَ ما عَیْنٍ وَ یا حُسْنَ ما رَدٍّ
و نـظـیـر ایـن اسـت حـکایت زیادبن عبدالله پسر خواهر میمونه بنت الحارث ـ زوجه حضرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ـ وقـتـى بـه خـانه میمونه آمد چون حضرت پیغمبر صـلى اللّه علیه و آله و سلّم به خانه تشریف آورد میمونه عرض کرد:
این پسر خواهر من اسـت . آنـگـاه حـضـرت بـه جـانب مسجد شد و (زیاد) ملازم خدمت بود و با آن حضرت نماز گـذاشـت ، حـضرت در نماز او را نزدیک خود جاى داد و دست مبارک بر سر او نهاد و بر دو طرف عارض و بینى او فرود آورد و او را به دعاى خیر یاد فرمود و از آن پس همواره آثار نـور و برکت از دیدار او آشکار بود و از اینجاست که شاعر پسر او را بدین شعر ستوده است :
شعر :
یابْنَ الّذی مَسَحَ النّبىّ بِرأ سِهِ
و دَعالَهُ بِالْخیرِ عِندَ الْمَسْجِدِ
مازالَ ذاکَ النُّور فی عرینِهِ
حتّى تبوّ برینه فی الملحدِ